تبليغاتX
  و ان یکاد الذین کفرو لیزلقونک بابصارهم لما سمعو الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر للعالمین
ღزمزمه های دلتنگیღ

ღزمزمه های دلتنگیღ

سكوت زندگيم ، پر از زمزمه هاي دلتنگيست...


زمزمه هاي جمعه 17 مهر1388 در ساعت 6:14 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

سلام عزیزانم!

شکر خدا بالاخره کارشناسی ارشد قبول شدم

خدایا شکرت!

سپاس از اینکه زمزمه های تنهایی ام رو می شنیدی هر شب...

توی تنهایی های نگهبانی و تاریکی شب های سرد خدمت سربازی

این تو بودی که تنهام نذاشتی...

تویی که می دیدی سختی های درس خوندنم رو ...

تویی که می دیدی حسودی های همه رو

- از فرمانده ام بگیر تا اون درجه دارهای عقده ای ... -

تویی که دعاهای هر شبم رو می شنیدی و بهم نمی خندیدی ...

خدایا!

خیلی وقت بود که از خوشحالی گریه نکرده بودم ...

یاد تموم سختی هایی که کشیدم و قبول شدم رو که مرور کردم

ناخود آگاه گریه ام گرفت...

خدایا!

باشد که تا ابد بنده ی شکر گزار و حلقه به گوشت باشم ...

 

** الحمد لله رب العالمین **

 

یا حق: پارسای خوشحــــــــــــــــــــــــــــــــــال


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های انتظار ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي جمعه 17 مهر1388 در ساعت 6:13 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

سلام عزیزانم!

شکر خدا بالاخره کارشناسی ارشد قبول شدم

خدایا شکرت!

سپاس از اینکه زمزمه های تنهایی ام رو می شنیدی هر شب...

توی تنهایی های نگهبانی و تاریکی شب های سرد خدمت سربازی

این تو بودی که تنهام نذاشتی...

تویی که می دیدی سختی های درس خوندنم رو ...

تویی که می دیدی حسودی های همه رو

- از فرمانده ام بگیر تا اون درجه دارهای عقده ای ... -

تویی که دعاهای هر شبم رو می شنیدی و بهم نمی خندیدی ...

خدایا!

خیلی وقت بود که از خوشحالی گریه نکرده بودم ...

یاد تموم سختی هایی که کشیدم و قبول شدم رو که مرور کردم

ناخود آگاه گریه ام گرفت...

خدایا!

باشد که تا ابد بنده ی شکر گزار و حلقه به گوشت باشم ...

 

** الحمد لله رب العالمین **

 

یا حق: پارسای خوشحــــــــــــــــــــــــــــــــــال


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های انتظار ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي پنجشنبه 2 مهر1388 در ساعت 11:36 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

اول مهر

 

دوباره اول مهر اومد و بوی ناخوش مدرسه به مشامم می رسه ...

 

اول مهر قبل از دانشگاه :

روز ترس ...

روز تنهایی ...

روز گریه های جدایی ...

روز سیر شدن از زندگی  ...

روز ...

*******************************

روز اول مهر هنگام دانشگاه:

روز عاشقی ...

روز دلتنگی ...

روز پر از استرس اما آروم! ...

روز بی بازگشت ...

روز ...

*******************************

روز اول مهر بعد از دانشگاه:

روز خاطره های بی بازگشت ...

روز افسوس ...

روز حسرت های به دل مانده ...

روز ....

*******************************

خدا کنه که دیگه هیچ وقت اول مهر نیاد ...

که نه بوی مدرسه شو دوست دارم و

 نه بوی دانشگاه شو و نه بوی سربازی شو ...

شاید سال بعد، سال ۱۳۸۹ شمسی و تقویمم، ۳۶۴ روز بیشتر نداشت!

 

 بابا آب داد!

یا علی : پاسای دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي یکشنبه 29 شهریور1388 در ساعت 9:3 قبل از ظهر

یا سریع الرضا

 

مسافران آخرین سپیده ی ضیافت معبود،

 

در مقصد غروب برای رویت هلال ماه،

 

شکوفه های تماشا تا بلندی های زمین برده اند.

 

اما چه حاجتی به رویت هلال ماه،

 

چه حاجتی به جستجو در آسمان ها؟

 

رمضان باید آموخته باشدمان که

 

چگونه به چشم دل ببینیم و به گوش دل بشنویم...

 

آیا نمی بینی بساط سفره افطار

 

همانی نیست که همیشه بود؟

 

این بار به جای چای،

 

فنجان تلخ اندوه است که بر لبان نزدیک میکنی.

 

سهم تو از نان و پنیر و گردو،

 

امشب جز لقمه های تنهایی نیست.

 

بشقاب پر طراوت ریحان بر سینی عمر،

 

عجیب است که این مرتبه

 

نغمه اشتها بر تو نمی نوازد.

 

پیاله سپید فرنی را که قدری بچشی

 

خود خواهی فهمید مربای گل

 

این بار هیچ شیرینی ندارد...

 

چرا کسی امشب در را نمی کوبد،

 

زنگ را نمی فشرد وشریک

 

طعام دلباختگی تو نمی گردد؟

 

برای پهن تر وبزرگتر کردن

 

سفره همیشگی ات،

 

نگاه کن

 

هیچ مهمان ناخوانده ای امشب

 

بهانه به گرد شمع تنهایی تو نمی بخشد ...

 

آیا امروز که برای سحر

 

از خواب بر خواستی

 

ندیدی که چمدان هایت را بسته اند؟

 

تلاوت روزانه قرآن را که ادامه می دادی

 

حس نکردی که چه میل عجیبی برای گریستن،

 

های های گریستن داری؟

 

مگر به کدام سوره مبارک،

 

مگربه کدام آیه کتاب خدا رسیده بودی؟

 

باور کن

 

حاجتی به رویت هلال ماه نبوده و نیست.

 

آسمان به وضوح رنگ وداع به خود گرفته

 

وبانگ جدایی از هر کرانه بلند است.

 

باید برگردی.

 

ضیافت خدا- ماه رمضان - اکنون دیگر

 

به پایان رسیده است.

 

به خانه ات برگرد، نزد اهل و عیالت.

 

از این پس بر تو هرجی نیست که

 

وقت گرسنگی، بخوری وبه گاه تشنگی، بیاشامی.

 

اما در این میان یه چیز به خاطر سپردنی است:

 

رمضان آمد تا بیاموزیم

 

جز گرسنگی دل و تشنگی روح،

 

برای هیچ گرسنگی و تشنگی دیگری

 

اشک نریزیم و مویه نکنیم...

 

حالا چقدر دیگر باید صبر کنیم،

 

نمیدانیم.

 

چقدر دیگر باید انتظار بکشیم،

 

نمیدانیم.

 

بار دیگه آمدن او بعد از گذشت یکسال،

 

حتمی است،اما بودن ما چطور؟چگونه؟!

 

خدایا از تو ممنونیم

 

که طبیعت را بی بهار

 

و دل را بی رمضان نخواستی...

 

الهی شکرت بابت همه چیز ...

 

 التماس دعا از همگی تان : پارسای دلتنگ

 

 * برگرفته از روزنامه ی جام جم سال ۱۳۸۳*

 

 یادش بخیر سال ۱۳۸۳ رو ...


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های عاشقی ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


.:: زمزمه هاي گذشته ::.

بالاخره قبول شدم خدا .........................
بالاخره قبول شدم خدا .........................
تابستون کوتاهه...
عید سعید فطر بر شما عزیزان مبارک! پارسا
اللهم العن قتل امیر المـومنین
You really Know That ... My life Is Over!! M
یاد باد آن روزگاران یاد باد!
میلاد آقا امام زمان (عج)
عید مبعث مبارک!
عید مبعث مبارک

copyright © 2005-2008 zemzemeh All right reserved
Primary Designed This Template by Mehran Rostami & Final Edition By: Parsa-ye Deltang