تبليغاتX
  و ان یکاد الذین کفرو لیزلقونک بابصارهم لما سمعو الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر للعالمین
ღزمزمه های دلتنگیღ

ღزمزمه های دلتنگیღ

سكوت زندگيم ، پر از زمزمه هاي دلتنگيست...


زمزمه هاي پنجشنبه 2 مهر1388 در ساعت 11:36 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

اول مهر

 

دوباره اول مهر اومد و بوی ناخوش مدرسه به مشامم می رسه ...

 

اول مهر قبل از دانشگاه :

روز ترس ...

روز تنهایی ...

روز گریه های جدایی ...

روز سیر شدن از زندگی  ...

روز ...

*******************************

روز اول مهر هنگام دانشگاه:

روز عاشقی ...

روز دلتنگی ...

روز پر از استرس اما آروم! ...

روز بی بازگشت ...

روز ...

*******************************

روز اول مهر بعد از دانشگاه:

روز خاطره های بی بازگشت ...

روز افسوس ...

روز حسرت های به دل مانده ...

روز ....

*******************************

خدا کنه که دیگه هیچ وقت اول مهر نیاد ...

که نه بوی مدرسه شو دوست دارم و

 نه بوی دانشگاه شو و نه بوی سربازی شو ...

شاید سال بعد، سال ۱۳۸۹ شمسی و تقویمم، ۳۶۴ روز بیشتر نداشت!

 

 بابا آب داد!

یا علی : پاسای دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي سه شنبه 17 شهریور1388 در ساعت 9:24 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

یا علی

عزیزانم!

شب ضربت خوردن آقا امام علی علیه السلام رو

 به همه ی شما عزیزان تسلیت می گم ...

 

آقا امام زمان!

 

خودتون می دونین که بعد از آقا امیرالمؤمنین

عدالت هم تا حد زیادی باهاش رخت از دنیا بر بست

 تا دوره به دوران امیر المؤمنین دیگه ای برسه

که از نسل آقا سید الشهدا - امام حسینه -

 و دوباره عدالت رو به دنیا بر می گردونه ...

امیر المؤمنینی که سال هاست

 انتظار آمدنش رو می کشیم ...

 

آقا جان!

 

شهادت آقا امام علی علیه السلام رو

 بهتون تسلیت می گم.

 باشد که وجود اندوهگین و پاکتون 

مرهمی باشه بر وجود زخمی و خسته مان ...

 

آقا جان!

 

امشب توی دعاهای شبانه اتون

من بیچاره و حقیر رو هم دعا کنین.

دعا کنین که سر انجام کار ،

شرمنده ی روی ماهتون نشم.

 

انا انزلناه فی لیله القدر

 

آقا جان!

امشب خودت هم توی شب قدر و دعاهای شبانه ات،

با همه مون زمزمه کن که:

 

*اللّهم عجّل لولیّک الفرج*

 

یکی از عاشقان گنهکارت: پارسای دلتنگت!


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي دوشنبه 9 شهریور1388 در ساعت 11:44 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

 

بوی خدا می آید ....

 

*اشهد ان لا اله الا الله*

 

یا حق: پارسای دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي جمعه 6 شهریور1388 در ساعت 9:24 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

کاملاً بدون شرح!

 

فردین - ناصر - بهروز

پیش خودم گفتم شاید شما هم دلتون هوس قدیما رو کرده باشه.

من خودم مخصوصاً توی ماه رمضان بدجوری

خاطرخواه گذشته ها می شم...

گذشته هایی که با اینکه درونش نبودم

اما می تونم با تموم وجود حسش کنم ...

** یاد باد آن روزگاران یاد باد! **

****************************************

التماس دعا

یا علی: پارسای دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي جمعه 16 مرداد1388 در ساعت 7:19 بعد از ظهر

 یا سریع الرضا

هلا که راز خدایی      خدا کند که بیایی

 

 **اللهم عجل لولیک الفرج**

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج 

 

 

هر سال 15 شعبان که از راه می رسه

 

 

 فکر می کنم که کلی حرف دارم که باهاش بزنم ...

 

 

اما هرسال 15 شعبان هم می گذره و

 

 

 تا به خودم میام می بینم که هنوز ...

 

 

دلتنگی هام سرجاشه !

 

 

یه زمانی فکر می کردم

 

 

 حالا که روز تولدم - 15 اردیبهشت

 

 

 با 15 شعبان یکی شده ...

 

 

باید مثل آقا امام زمان (عج) پاک باشم

 

 

( البته نه تا اون حد ، چون نمیشه! )

 

 

اما هرچی گذشت فقط  15 های شعبان دلم می گرفت که ...

 

 

چرا اون کاری رو که می خواستم

 

 

 نکردم و الان توی روز عید ...

 

 

باید شرمنده ی آقا باشم و ...

 

بقیة الله 

 

           ********************************

 

دیگه گفتن نداره ...

 

 

نوشتن هم همینطور ...

 

 

آخه نمیشه از امروز چیزی گفت ...

 

 

میلاد یگانه منجی بشریت ...

 

 

قائم آل محمد ( ص ) ...

 

 

عزیز گمگشته ی زهرا ( س ) ...

 

 

تنها چیزی که می تونم بگم اینه که :

 

 

                 میلاد پاکت مبارک گل پاک و خوشبوی نرگس!

 

 

آخه در حد من نیست که بخوام

 

 

 دیگه از تو سخنی بر زبان بیارم عزیز دلم !

 

 

 و الان هم اگه جسارتی کردم

 

 

به خاطر اینه که

 

 

 

اینا همه اش حرف دلم بود و هنوز توی دلم

 

 

تنها کسی که زنده است تویی و ... بس!

 

 

توی روز تولدت چیزی ندارم که

 

 

فدای اون چشمای خوشگلت کنم و تنها چیزی که دارم

 

 

 یه قلب پر از گناهه که ...

 

 

همون هم فدای ناز نگاهت!

 

 

یه بار دیگه اگه منو لایق دونستی

 

 

 کلبه ی حقیرم رو منور کن با قدم های استوارت و

 

 

چشم انتظارم نذار که منتظرتم!

 

 

 فدای نگاه نازت گل خوشبوی نرگس

 

 یابن الحسن : روحی فداک ...

 

 

پارسای دلتنگ اما گناهکار تو ...


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي دوشنبه 29 تیر1388 در ساعت 9:45 بعد از ظهر

**به نام خدای محمّد**

 

 باز هم مكه آرام است و منتظر.

 

 اكنون بعد از سيزدهم رجب

 

خدا مي خواهد يك بار ديگر هم رجب المرجب را متبرك  سازد.

 

اما اين باركجا و چگونه؟

 

 باز هم محمد در غار تنهايي خويش با معبود خويش در راز و نياز است.

 

باز هم تك و  تنها.

 

اما اين بار عبادتش مزه ايي ديگر مي دهد.

 

مزه ي ملكوت.

 

مزه ي عرش اعلي...

 

 لحظات مي گذرد و مي گذرد تا...

 

 اقرا...

 

 اما محمد چگونه بخواند؟

 

 اقرا...

 

 باز هم...

 

 اقرا باسم ربك الذي خلق...

 

 و محمد مي خواند بنام پروردگارش كه بشر را آفريده...

 

 خودش هم نمي داند كه چرا شانه هايش سنگين تر شده اند.

 

چرا پاهايش توان رفتن  ندارند؟

 

 چرا امروز حس مي كند كه ديگر محمد ديروز نيست؟

 

 از فرشته  ي وحي شنيده ست كه اكنون مبعوث شده به پيامبري.

 

 مي داند كه امروز روزی است که

 

 پيامبر يهود موسی و عيسي مسيح مژده ي آمدنش را داده بودند.

 

اما ...

 

 اما چگونه باور كند اين  مسئوليت سنگين را؟

 

"خداي من چرا تمام ملكوت با من سخن مي گويند؟

 

اين همه تبريك براي چيست؟"

 

محمد بارها اين جمله را در طول راه خانه از خود مي پرسد.

 

 مژده ي بشارت را نخستين بار به همسرش خديجه مي دهد

 

 و خديجه نيز همان هنگام به او ايمان مي آورد .

 

 آري.

 

امروز 27 رجب است

 

 

"روز مبعث محمد مصطفي(ص)"

 

عید مبعث مبارک! 

 

 رسالت نخستين بهانه ي خلقت.

 

 فكر كنم كه بيشتر از همه خود پروردگار شادمان است

 

 از اين روز مبارك.

 

نه اين بار  فكر نمي كنم؛مطمئن مطمئنم

 

 باز هم در ملكوت شادماني ست و سرور...

 

***

 

بخدا نميشه از محمد(ص) گفت.

 

بخداوندي خود خدا قسم كه نمي تونم.

 

اين جملات رو هم نمي دونم چه جوري ...

 

اگه راجع به هر چيز ديگه ايي مي خواستم حرف بزنم

 

 الان 500 خط شده بود.واسه همين...

 

خدايا!

 

خودت مي دوني كه مي خواستم بهترازاين ازمحمدت بگويم.

 

اما زبان و دستها و وجودم  ياريم نكردند.

 

تقصير از آنهاست.

 

اما تو از من قبول كن و از سر قصور من بگذر...

 

 

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد    گناه بخت پريشان و دست كوتاه ماست

 

 

و در آخراينكه

 

 *اللّهم صلّي علي محمّد وال محمّد و عجّل فرجهم*

 

 

در پناه حق : پارساي دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي دوشنبه 8 تیر1388 در ساعت 9:51 بعد از ظهر

* یا سریع الرضا *

 

بریدم

 

بالاخره بریدم...

 

از تموم چیزهایی که دوست نداشتم

 

دل بریدم!

 

گذشتم

 

بالا خره گذشتم...

 

از تموم چیزهایی که حقم نبود

 

گذشتم!

 

فرو بستم

 

بالاخره فرو بستم...

 

چشامو از تموم چیزایی که نباید میدیدم

 

فرو بستم!

 

رسیدم

 

بالاخره رسیدم...

 

به خونه ای که کلاغه سال هاست نرسیده...

 

من رسیدم!

  

یا علی : پارسای دلتنگ

.

.

.

.

 

فهمیدم

بالاخره فهمیدم...

دنیا نامردتر از اونیه که ...


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي سه شنبه 15 اردیبهشت1388 در ساعت 2:20 قبل از ظهر


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي شنبه 8 فروردین1388 در ساعت 0:42 قبل از ظهر

یا سریع الرضا

            **تقديم به تموم نامردای دنيا!**

 

در مسلخی گرفتار شده ام

 

که گرفتاری در آن تلخ تر از مرگ

 

و رهایی ار آن شیرین تر از زندگی است!!

 

روزگاری که جلاد و قاضی هم خانه اند*

 

و بالاترین فریادت سکوت است

 

هیچ چیز چاره ی زنده ماندنت را نمی کند جز...

 

 تسلیم!

 

اما ...

 

اما ...

 

تسلیم نشو

 

که در "منی"

 

خداوند منتظر توست...

 

پس بشتاب به سوی مسلخ.

 

بشتاب تا پلیدی گناه هم دستی شان،

 

طوافی شود بر "جمرات" شان !

 

پارسای دلتنگ    

 

*    پ.ن: اینجا از کلمه ی "هم کیسه" هم می شه استفاده کرد!

 

عزیزانی که دوست دارین یه کوچولو از علتهای دلتنگیمو بدونین      

 

امیدوارم که از پست بالا درک کنین همه چیزو...    

 

یا حق!   


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي جمعه 23 اسفند1387 در ساعت 3:22 بعد از ظهر

 

 یا سریع الرضا

 

ادعونی فاستجب لکم

 

من به هيچ وجه خدا را لمس نكردم،

 

 ولي خدايي كه قابل لمس باشد كه ديگر خدا نيست.

 

 اگر هر دعايي را هم اجابت كند،

 

 همينطور.

 

 همان‌جا بود كه براي نخستين بار حدس زدم

 

 كه عظمت دعا بيش از هر چيز

 

 در اين امر نهفته است كه پاسخي به آن داده نمي‌شود

 

 و زشتي سوداگري را به اين مبادله راهي نيست.

 

 اين را هم دريافتم كه آموختن دعا،

 

آموختن سكوت است

 

 و عشق فقط از جايي شروع مي‌شود

 

 كه ديگر هيچ انتظاري براي گرفتن

 

 هيچ چيز وجود نداشته باشد.

 

«عشق» تمرين «نيايش» است و «نيايش» تمرين «سكوت».

 

آنتوان دوسنت اگزوپری

 

***********************

 

التماس دعا - که پارسا بیش از همیشه دلش گرفته...


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي شنبه 26 بهمن1387 در ساعت 2:19 قبل از ظهر

یا سریع الرضا

سلام!

بالاخره این غول بی شاخ و دم کارشناسی ارشد

 هم سایه ی سنگینش از سرم کم شد و بهم

 مهلت داد تا یه نفس راحتی بکشم بعد از سه ماه...

و اکنون خوشحالم که دوباره واسه یه مدت کوتاهی

 برگشتم اینجا و دارم دلتنگی هامو می نویسم...

شما می تونین توی نظرسنجی زمزمه های دلتنگی

شرکت کنین و برنده ی ۵۰۰ دستگاه! وبلاگ شوید

که از طرف بلاگفا به شما عزیزان تقدیم میشه!

سؤال:

اصلاً دلتون واسه من تنگ شده یا نه؟!

گزینه ی 1: آره خیلی

گزینه ی 2: یه کمی!

گزینه ی 3: دلتنگی خودت واسمون بسه!

شما می تونین گزینه ی مورد نظرتون رو به شماره ی

....0917 برای ما بفرستین! - توی بخش نظرات! -

**التماس دعا از همگی تون عزیزان**

یا علی:

پارسای دلتنگ

پارسای دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي شنبه 12 بهمن1387 در ساعت 6:36 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

فعلاْ تا اطلاع ثانوی بنده زیاد نمی تونم برم مرخصی!

ولی دورادور به یاد همه ی شما دوستان عزیزم هستم همیشه...

خوش باشین: جناب سروان پارسا

یا علی مدد!


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي جمعه 15 آذر1387 در ساعت 10:39 قبل از ظهر

 یا سریع الرضا

این ریاضیات نامرد

وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود سنش ۳۰ برابر من بود!

وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من!

وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من!

وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر!

من وقتی من ۱۰ ساله كه شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر!

من وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من!

وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر!

.

.

.

.

.

می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم....

*******************************

خدایا!

خودت اجازه نده تموم امیدها و آرزوهایم نقش بر آب شن.

خدایا!

خودت از این تنهایی و افکار درمونده منو رهایی بخش!

خدایا!

خودت....

 یا علی : پارسای دلتنگ

- شب ها راحت بخوابین که آقا پلیسه بیداره... -


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي سه شنبه 7 آبان1387 در ساعت 2:11 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

 

< بعد از دو ماه ... >

 

 

 

 شاید بپرسید کیستم...

 

 

             در جواب شاید بگویم

 

 

    زخمی رفاقت،

 

 

                              در به در شهر دل،

 

 

                                       مست و خراباتی میخانه ی عشق

 

 

و هزار تعبیر که با جادوی قلم می توان نوشت

 

 

 

          " اما "

 

 

 

   با بغضی نهان در گلو و با لحنی لبریز از غم

 

 

                            به شما خواهم گفت...

 

 

                                           " محکوم به زندگی! "

 

 

 خدایا شکرت!

 

 

جناب سروان پارسا


   یا علی!


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي پنجشنبه 7 شهریور1387 در ساعت 8:22 بعد از ظهر

 یا سریع الرضا

سلام دوستان عزیزم!

اگه اومدین پیش من و من نیومدم سراغتون واسه اینه که ...

از شنبه ۰۹/۰۶/۸۷ خدمت سربازی ام شروع میشه

و اینجوری که جانشین فرماندهی پادگان می گفت

 دیگه کسی ما رو نمی بینه تا ۶۰ روز دیگه!!

خیلی دنبال اینترنت می گشتم که وبلاگم رو آپدیت کنم و اینا رو بگم.

که امروز قسمت شد و از مغازه ی داداشم اینا کانکت شدم و ...

به هر حال از همگی التماس دعا دارم مخصوصاً توی ماه رمضان.

و امسال که خواستین توی شبهای قدر، وبلاگ هاتون رو آپدیت کنین

یه یادی هم از پارسا کنین که خودش جای دیگست و دلش ...

جای دیگه!

از همین جا پیشاپیش فرارسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه تبریک می گم.

همچینین عید سعید فطر رو هم به همه تبریک می گم!! 

راستی توی شب های قدر هم از همگی تون التماس دعا دارم. 

یا مولا علی! 

شاید امسال دیگه نباشم که بخوام بخاطر مظلومیت و شهادت  

و   فزت ورب الکعبه  ات ماتم بگیرم و دلتنگ شم اندازه ی تموم مظلومیتت

 - و مسلماً هیچ چیز به اندازه ی مظلومیت تو در دنیا نیست - 

فقط جان زهرایت همین چند خط ناقابل رو از من قبول کن.

خودت مددم کن که شاید هم بودم روز شهادتت... 

مولا جان! 

توی تنهایی هام تا آخر عمر تنهام نذار! 

التماس دعا از شما دوستان عزیز:

 لیسانس وظیفه: پارسای دلتنگ!


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي پنجشنبه 20 تیر1387 در ساعت 2:51 قبل از ظهر

 يا سريع الرضا

 

 مثل

 

 ماهي هاي توي حوض

 

 از زير دستم ليز مي خورند

 

 و فرار مي كنند

 

 اين روزهاي هفته ...

 

 ماهي هاي بي آب ...

 

 روزهايي كه داره بيهوده رو به تباهي مي ره و

 

 كاري هم  از دستم بر نمياد.

 

 خدايا!

 

 هنوز به اون چيزايي كه مي خواستم نرسيدم و

 

 مي ترسم  كه شايد اين بار هم خيلي زود ... دير بشه!! 

 

 پارساي دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي سه شنبه 18 تیر1387 در ساعت 4:33 قبل از ظهر

 يا سريع الرضا

 

 اين طرف ها

 

 آسمان از دل من تيره تر است

 

 و نگاهم بر تو

 

 ديرگاهي است كه شرجي مانده

 

 من پر از افسوسم

 

 عادتم گشته هر از گاهي

 

 محكوم شوم؛

 

 به گناهي نچشيده

 

 سرد و مغموم شوم

 

 تو نمي داني

 

 كه در اين تيرگي جانفرسا

 

 من به يك روزنه محتاج ...

 

 نه چراغي، نه كسي

 

 نه فروغي، نفسي

 

  منم و خاطره هايي كه فقط

 

 گاه گاهي به تپش مي افتند...

 

من و خاطره ها ( تقديم به تو كه مثل من دلتنگي ) 

 

پارسای دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي یکشنبه 9 تیر1387 در ساعت 6:42 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

روزهایی که فرصتی نیست برای زنده ماندن

شب هایی که سکوتی نیست برای فریاد زدن

من چرا بیخود از عشق بگویم؟

دلتنگی هایم را  برای چه کسی زمزمه کنم تا ...

از دهان این "اژدهای ترسناك تنهایی"

به در آیم؟

افسوس...

افسوس که تو نیز نمی فهمی!

اژدهاي ترسناك تنهايي

پ.ن:

دیگه "تنهایی" اون فرشته ی مهربونی نیست

که شب و روزها

بخوام انتظار حضورش رو داشته باشم...

* پارساي دلتنگ *

پارساي دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي سه شنبه 7 خرداد1387 در ساعت 5:19 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

 

روز هاي بهانه و تشويش

 

روز هاي ترانه و اندوه

 

روزگار بلند و بي فرجام

 

از فغان نگفته ها انبوه

 

 

 

روزهاي سكوت و تنهايي

 

پي هم انس خويشتن گشتن

 

سا لخوردن به كوچه هاي غريب

 

تيغ افسوس بر پر آوردن

 

 

 

من از اين خسته ام كه مي بينم

 

تيرگي هست و شب چراغي نيست

 

پشت ديوار هاي تو در تو

 

هيچ سبزينه اي ز باغي نيست ...

 

 

 

روز هاي دروغ و صد رنگي

 

پوچ و خالي ز دل سپردن ها

 

روزگار پليد و دژخيمي

 

بر سر دار ياد بردن ها

 

 

 

روزگار هلاك بلبل ها

 

جغد ها را به شاخه ها ديدن

 

روگاري كه نيست ديگر هيچ

 

در كت مردها پلنگيدن ...

 

 

 

من از اين خسته ام كه مي بينم

 

تيرگي هست و شب چراغي نيست

 

پشت ديوار هاي تو در تو

 

هيچ سبزينه اي ز باغي نيست ...

 

 

 

**فرامرز اصلانی**

 

 

پارسای دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 در ساعت 10:26 قبل از ظهر

یا سریع الرضا

خدایا!

هر روزی که از اردیبهشت می گذره،

مدام دارم بهش نزدیک تر میشم و

 هنوز که هنوزه ....

هیچ کاری نکردم ...

فکر کنم دوباره مثل پارسال تک و تنهام

به هر حال هنوز که مونده ...

دوران ، دوران گذره ...

فعلاً

در پناه حق : پارسای دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي دوشنبه 2 اردیبهشت1387 در ساعت 12:54 بعد از ظهر

 انا لله و انا اليه راجعون

آخرش رفتي...

ديدي خيلي ها آرزوي مرگت رو مي كردن و حالا همونا

نشستن و واسه ات گريه مي كنن ؟؟؟

مي دونم. جلوي مردم زشته. ناسلامتي تو داداششون بودي ...

بده كه توي مردنت گريه نكنن و عزا نگيرن!

انقدر تنهات گذاشتن.

انقدر به تنهايي عادتت دادن كه آخرشم ...

توي تنهايي رفتي و پر كشيدي ...

نمي دونم چرا اما آدم خوباي بچگي ام

يكي يكي دارن از پيشم ميرم...

دارن با رفتنشون بچگي هامو به خاك مي سپارن...

اولش مامان جون عزيزم كه آخر هفته 4 ماه و 10 روزشه

و الانم تو كه هنوز مهر پاي شناسنامه ات خشك نشده ...

مثل هميشه هيچ كاري از دستم بر نمياد جز اينكه ...

واسه ات دعا كنم. واسه آمرزش ، واسه بخشش و رحمت الهي

براي تو.

عموي عزيزم!

روحت قرين رحمت الهي باد - ان شاءالله -

 

 * لعنت به تو اي دنياي بي وفــــــــــــــــــــــــــــــــا*

 

- ياد كت و شلوارت و عيد نوروز امسال و نامردي اطرافيان

جيگرمو مي سوزونه. كاش خدا يه مرهمي بر زخم دلم بذاره...-

 

 پارساي دلتنگ اول ارديبهشت 1387 هجري شمسي


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي شنبه 25 اسفند1386 در ساعت 11:22 بعد از ظهر

* یا سریع الرضا*

خدا بر هم زند کار تمام کینه توزان را ...

الهی به امید خودت

والسلام

 پارسای دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي جمعه 3 اسفند1386 در ساعت 1:21 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

خبـرش کردن که دارم می میرم؛ اومـد و جـون دادنم رو دیـد و رفت...

كاش حداقل ميومد ... :-(

تکيه به شونه هام نکن ، من از تو افتاده ترم

ما که به هم نمي رسيم ، بسه ديگه بزار برم

کي گفته بود به جرم عشق ، يه عمري پرپرت کنم

حيف تو نيست کنج قفس ، چادر غم سرت کنم ؟

من نه قلندر شبم ، نه قهرمان قصه ها

نه برده اي حلقه به گوش ، نه ناجي فرشته ها

من عاشقم همين و بس ، غصه نداره بي کسيم

قشنکيه قسمت ماست ، که ما به هم نمي رسيم...

بدون شرح

 يه ضرب المثل آلماني مي گه : گريه ي زن ، دزدانه خنديدن است ... ش

 پارساي دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي پنجشنبه 25 بهمن1386 در ساعت 2:57 قبل از ظهر

(( يا سريع الرضا ))

** تقدیم به تو كه اين همه سختي رو تحمل كردي تا رسيدي به من و ...**

خیالت راحت شد!

حالا که به جرم خشم بی بهانه ام به روی تو

       محکوم سلول انفرادی تنهایی خویشم!!

 

                   حالا که گریه های ندامتم بن بست ندارند

 

  باور نمی کنی!!

فکر میکنی آنقدر سنگدلم

                  که کک مرا هم نمی گزد!

 

    کجای کاری رفیق!!!؟

   یاد چشم های مضطربت 

  تمام زندگی ام را می جود هر لحظه!!

منی که ترا بی بهانه به سلابه جنون خشمم کشیدم

 

دیگر چرا می گویی که چقدر لاغر شده ای؟؟؟؟!!!

 

من

هم

مثل

تو

 د ل ش ک س ت ه ا م.........این روزها!

( اينا حرفاي من نبودا.

اينا حرفاي م..ب..ي بود كه ... )

نمي دونم چي بايد بهت بگم ديگه ...

منبع : من از نهايت شب حرف مي زنم ( زهره )

 

 در پناه حق : پارساي دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي چهارشنبه 25 مهر1386 در ساعت 2:51 قبل از ظهر

 یا سریع الرضا

اسماعیل نبی (ع)

 

" یادم آمد من که اسماعیل بودم، آسمان


کارد وقتی کند شد، بر گردنم ساطور ریخت"

 

من چاقو به چاقو ساییدم،

 

گردن پسر را جابجا کردم،

 

 دعا خواندم، گریه کردم،

 

 معطل کردم،

 

 تا می‌توانستم معطل کردم...

 

 اما

 

هیچ قوچی نیامد.

 

هیچ قوچی.

 

و من پسرم را کشتم!

  پارسای دلتنگ ...


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي سه شنبه 3 مهر1386 در ساعت 4:31 بعد از ظهر

  *یا سریع الرضا*

امام علي

 

گفتند بیعت کن!نکردم

 

  گفتند بمان!نماندم

 

  گفتند بخواه!نخواستم

 

  رنجم دادند٫اسیرم کردند٫بی نامم کردند

 

   بد نامم کردند٫مجروحم کردند    

      

  تا تسلیمم کنند

 

        و تسلیم نشدم٫تا رامم کنند

 

رام نشدم

 

  تا بشوم ٫  نشدم٫ تا در غربت ماندگار شوم

 

                                       تا با شب خو کنم ٫تا ...  

 

دكتر شريعتي

 (دکتر علی شریعتی )

 

اين مطلب رو توي آرشيوم پيدا كردم و

 

 دوباره گذاشمتش اينجا بس كه به دل مي شينه ...

پارساي دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي یکشنبه 4 شهریور1386 در ساعت 11:23 قبل از ظهر

یا سریع الرضا

 

من ، سکوت و شب، عاشق هم هستیم

 

و از آن لحظه که خورشید این را فهمیده ...

 

زود تر به آسمان می آید

 

تا خروس های بی محل ...

 

راحتمان نگذارند!!! 

 خروس بی محل

 

******************************

 

در بطن هر انسان ،

 

فرشتگانی وجود دارند

 

که تنها آرزویشان آن است که زاده شوند ...

 

 فرشته

 

******************************

 

پارسای دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي پنجشنبه 4 مرداد1386 در ساعت 3:52 قبل از ظهر

یا سریع الرضا**

خداحافظ عزیزان ...

با عرض سلام!

این پست رو به یاد عزیزایی می نویسم

که وبلاگ و وبلاگ نویسی رو گذاشتن کنار

و ما رو تنها گذاشتن ...

و یادشون باشه که  توی وبلاگ من ،

 همیشه یادشون باقی می مونه ...

( توی ذهنم فعلاً این روزا زیاد چیزی باقی نمی مونه )

این آدرس دوستان عزیزمه ...


خلوت دل ( آناهیل )

یک دامن غزل ( مهتاب )

سرزمین رویاهای سبز ( بهار)

وای برمن گرتو آن گم کرده ام باشی ( مریم )

کاخ عشق ( نازنین )

وبلاگ یک پسر اراکی ( دی جی محمد )

ناناز ها ( ناناز ها! )

قصه ی ما (انقدر بهم سر نمی زد که اسمش یادم رفته!!)


امیدوارم که دوباره یه روز

 این دوستای عزیزم دوباره برگردن و

 اسمشون رو از توی این لیست لعنتی در بیارم

Bye Bye My Dear's ...

در پناه حق : پارسای دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي دوشنبه 25 تیر1386 در ساعت 3:3 قبل از ظهر

یا سریع الرضا

زندگی مرگ است ... مرگ باد بر زندگی

یا سریع الرضایی که دیگه زود راضی نمی شی ...

یا غایه آمال العارفینی که نهایت آرزوهای منو نمی بینی ...

یا صراخ المستصرخینی که صدای فریاد منو نمی شنوی ...

به خداوندی خودت خسته شدم از اینکه ...

هر روز بخوام دنبال بهانه بگردم واسه فردا ...

فنا کردن امروز واسه ی فردای نیومده ...

ذره ذره از بین بردن خودم با ...

کمک دستای خودم ...

اگه دیگه پارسای تو نیستم ...

اگه دیگه هیچ امیدی به هیچکسی ندارم ...

اگه تموم زندگیم شده ترانه و تنهایی و حیاط خلوت و ... !

نمی دونم شکایتم رو باید پیش کی ببرم ... ؟

چقدر صبر کنم ؟

۴ سال که صبر کردم و جیک نزدم...

الانم که موقع حرف زدنمه ...

گوشی نیست که بخواد به حرفای من گوش کنه ...

خسته شدم بسکه حرفای صدتا یه غاز

 دیگرون رو راجع به عشقم شنیدم و ...

جیک نزدم!

خسته شدم بسکه ادای آدم های بی خیال رو در آوردم...

ادای آدمی که یکی رو دوست داره و

مجبوره به همه دروغ بگه...

چون دوست داشتنش هیچ نهایتی نداره و به اون چیزی

که می خواد ختم نمی شه...

و تو هم به خاطر عزیزت که اسمش نیفته سر زبون ها ...

مجبوری روی دوست داشتنت سرپوش بذاری و ...چیزی نگی.

 تموم حرفای مردم مال من باشه و دل اون ...

مال مردم!

توی مطلب قبلی گفتم نمی خوام این آخرین باری باشه

که اسم قشنگت رو بر زبون میارم

اما شاید دیگه مجبور باشم که ...

مطمئن باش که همین روزا اگه خدا هم  بخواد همینجوری

ساکت بشینه و هیچی نگه ...

از زندگیت می رم واسه همیشه و

شاید دیگه هم پشت سرم رو نگاه نکردم ...

دیگه پای من توی زندگیت نیست که هر روز بخوای

بکشونیش به هر سمتی ...

خدا کنه اون چیزی رو که از خدا خواستم

 خودت بخوای عوضش کنی ...

خدا کنه عشقمون غروب نکنه ...

دیگه چیزی نمی گم ...

پارسای دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي شنبه 29 اردیبهشت1386 در ساعت 4:3 قبل از ظهر

*یا سریع الرضا*

وقتی ذهن انسان مثل زلزله نگاری

خطاناپذیر کوچکترین نامردمی ها را

ثبت می کند،

زلزله ...

وقتی تمام رنج های دیروز به تقویم

امروز انسان سنجاق می شود،

سنجاق ...

وقتی قطرات ریز و تند باران مصائب

نمی گذارند مناظر آن سوی پنجره ی فردا

دیده شود،

پنجره ی فردا

"موافقت" با روزگاری

که سر ناسازگاری دارد،

بهترین راه سرکوب آن است!

 

این بار از ته دل نمی گم موافقم ...

 

(( زندگی قصه مرد یخ فروشی است که پرسیدند فروختی؟ گفت نخریدند تمام شد...))

 

اینم اشانتیون گذاشتم واسه دل شکسته ی خودم که همیشه آبیه

 

به امید دیدار : پارسای دلتنگ

 وبلاگ *خدا هم نبود*      


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي دوشنبه 27 فروردین1386 در ساعت 3:13 قبل از ظهر

*یا سریع الرضا*

بر نا رفیقان شرم باد

چه حالی پیدا می کنی اگه رفیقت

جلوی یک جمع خیلی بزرگ ،

همه ی رفقاتتون رو فراموش کنه و

 به خاطر یه چیز کوچیک ....

 بخواد تو رو کوچیک کنه ؟

می دونی منو یاد چی می اندازه ؟

یاد بابام و تموم اون آدم های نامردی که دور و برش هستن!

یاد اینکه واسه همه شون همه کار کرده و

 هیچ کدومش به چشم نیومده ...

اما همه منتظرن - و بودن - تا یک بار هم که شده

 اون آدم ، خوب خوب خوب نباشه

 تا همه بخوان

همه ی خوبی هاشو فراموش کنن

 و بذارش یه گوشه ی خیلی دور ...

و به قول بابام بشن گربه ی کور ...

حالا هم انگار تاریخ دوباره تکرار شده اما چندین سال زود تر.

اما من مثل بابام نیستم

اگه بابام همه شو ریخت توی دلش و داره هر روز غصه ی

تموم خوب بودنها شو می خوره

من نمی خوام بشم مثل بابام.

میشم مثل خودش!

این روزا دیگه وقتی واسه مردانگی باقی نمونده

دوره ، دوره ی نامردیه

پس بذار ما هم یا علی بگ...

ای بابا باز هم که اسم مردونگی اومد که ...

نه مثل اینکه من هم باید بشم مثل بابام .

به هر حال تاریخ باید تکرار شود ...

           ((من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی

ولی با حسرت و خواری ، پی شبنم نمی گردم))

.... جان!

حیف که از خودمم بیشتر دوستت دارم وگرنه ...

پس بذار فقط همین یه جمله باشه :

بر نارفیقان شرم باد!!

حیف تموم دلتنگی هام ...

***پارسای دلتنگ***

<<شما بودین چیکار می کردین؟

 اگه رفیقتون ،

 دوستتون

 یا عزیزتون

 همه ی خوبی هاتونو فراموش کنه

 و چشمهاش رو ببنده

و دهنش رو باز کنه و .... ؟>>

چی بگم ؟ بدون شرح!!!

اينم خودش يه نامرد توي روز روشنه . پس بدون شرح!!!

خدا نگهدار


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي سه شنبه 1 اسفند1385 در ساعت 2:15 قبل از ظهر

الو...

 

 سلام منزل خداست؟

 

 اين منم مزاحمي که آشناست

 

هزار دفعه اين شماره را

 

 دلم گرفته است

 

 ولي هنوز پشت خط

 

 در انتظار يک صداست

 

 شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است

 

 به ما که مي رسد ،

 

 حساب بنده هايتان جداست؟

 

 الو....

 

خدایا!

 

این روزها هر کس رو که می بینم

 

 می خواد ازم دل بکنه.

 

پس تو یه دل سنگی بهم بده

 

 تا که دیگه نخواد به کسی وابسته شه ...

 

خدایا!

 

این روزها با هر کس که حرف می زنم

 

 فقط ساز خودشو می زنه.

 

 تو بهم یاد بده که بتونم

 

 با تموم سازهاشون برقصم ...

 

خدایا!

 

این روزها امید به هر کس که می بندم

 

 می گه امیدت به خدا باشه نه من.

 

 خب بهم نشون بده که

 

 امید اصلاً چی هست در نزد تو ...

 

خدایا!

 

وقتی هم که

 

 آخر سر به عزیز دلم می گم

 

 که ترکم نکن بهت

 

 عادت دارم ...

 

می دونی چی می گه ؟

 

 میگه : ...

 

 الو الو الو ...

 

خدا گوشی رو گذاشتی ؟

 

 یا پشت خطی داشتی و

 

 گوشی رو رو من قطع کردی ؟ ...

 

تو هم که دیگه سنگ صبور نیستی ...

 

تو هم که دیگه دل شکسته نمی خری ...

 

تو هم که هر چی ازت می خوام

 

 که عشقمو بهم بدی

 

 امروز و فرداش می کنی ...

 

تو هم که ...

 

( دارم پشت خط قطع با کی حرف می زنم ؟؟ )

 

گوشی رو بذار ولی بهم نگو خداحافظ

 

 ( که بهت احتیاج دارم ... )

 

بازم مثل همیشه پارسای دلتنگ تو

 


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي سه شنبه 10 بهمن1385 در ساعت 4:11 قبل از ظهر

**یا سریع الرضا**

 

مي گن هر وقت آب مي نوشي بگو يا حسين ...

 

اين روزها كه اب مي بيني و نمي نوشي ...

 

آروم بگو يا ابوالفضل

 

پارسای دلتنگ دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي دوشنبه 2 بهمن1385 در ساعت 2:1 قبل از ظهر

        جهان خونریز بنیاد است هشدار!

            سر سال از محرم آفریدند ... ( بیدل )

 

*** با عرض سلام و تسلیت ...***

روزی عارفی از شهری می گذشت. دید که تموم مردم شهر ،

 سیاه پوشیده اند و همه جای شهر سیاه پوش است. 

از بزرگ شهر علت را جویا شد.وی جواب داد :

ما غدیر خم را دست کم گرفتیم اصل آن را انکار کردند ؛

می ترسیم که عاشورای حسین را هم دست کم بگیریم

 و آنرا هم ... انکار کنند.

السلام علیک یا اباعبدالله

 شاید آدم وقتی می خواد یه کاری رو دوباره شروع کنه

 باید از شادی شروع کنه و ...

اما بزرگترین لذت واسه من ،

 گفتن از حسین است و اصحاب حسین

خدایا! قبول کن.

التماس دعا از همه ی شما عزادارن حسینی : پارسا


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي چهارشنبه 6 دی1385 در ساعت 12:18 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

نمی دونم از چی شروع کنم ناصریای من!

تویی که با تک تک آهنگ های آلبوم دوستت دارمت ، زندگی کردم.

اشک ریختم و تا خود صبح پا به پای ترانه هات بیدار موندم.

اما حالا چی ؟

ترانه ی ناصریایت مونده و خودت ...

اکنون در دل این زمین نازیبا آرام و تنها خفته ای ...

یک هفته گذشت از مرگ ناباورانه ی تو. آخه چی شد که ...

ناصریای من!

بذار هیچکی ندونه که چرا اینقدر دوستت داشتم ...

مهم نیست که کسی درک نکنه اشک هایی رو که از فراقت ریختم.

فقط اینو بدون که تا همیشه هم خودت و هم تموم ترانه های خوشگلت

 توی دلم زنده و جاویدان ، باقی می مونه ...

خوش و آرام بخوابی ناصریای من!

 سلام ما رو هم به خانم فاطمه زهرا برسون

کسی که هیچ وقت خودت و صدای محزونت رو فراموش نمی کنه :

((پارسای دلتنگ))

* پشت این پنجره ها وقتی بارون می باره

وقتی آهسته غروب تو خونه پا می ذاره... *

 


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي دوشنبه 13 آذر1385 در ساعت 2:6 بعد از ظهر

بسم الله الرحمن الرحیم!

این روزا اینقدر کشور ریخته به هم که خر صاحبش رو نمی شناسه.

دوپینگ کل وزنه بردار ها به غیر از رضا زاده و بعدش هم پرچم داری ایشون!!!

سقوط تکراری و خسته کننده ی هواپیمایی جمهوری اسلامی!

, ...

پس تا آروم شدن اوضاع خداحافظ

پارساي دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي دوشنبه 23 مرداد1385 در ساعت 8:43 بعد از ظهر

**یا سریع الرضا**

 

رفيق من، سنگ صبور غم هام

 

 

به ديدنم بيا که خيلی تنهام

 

 

هيشکی نمی دونه چه حالی دارم

 

 

چه دنيای رو به زوالی دارم

 

 

مجنونم و دل زده از ليلی ها

 

 

خيلی دلم گرفته از خيلی ها

 

 

نمونده از جوونی هام نشونی

 

 

پير شدم، پير تو اين جوونی

 

 

تنهای بی سنگ صبور

 

 

خونه سرد و سوت و کور

 

 

توی شبات ستاره نيست

 

 

موندی و راه چاره نيست

 

 

اگر که هيچ کس نيومد

 

 

سری به تنهاييت نزد

 

 

اما تو کوه درد باش

 

 

طاقت بيار و مرد باش

 

محسن چاوشی ( فیلم علی سنتوری)


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي دوشنبه 16 مرداد1385 در ساعت 3:4 قبل از ظهر

بسم رب المهدي...

 

الهي به اميد خودت ...

 

خدايا!

 

نمي دونم ازچي بايد بهت بگم.

 

از اينكه هيچكس نيست كه كمكم كنه؟

 

از اينكه تو هم داري از من دور ميشي؟(شايدم من از تو)

 

از اينكه ...

 

خدايا!

 

تو شاهد بودي كه من كمك خواستم

 

براي بازگشت به ملكوت پاكت ، اما كسي اعتنايي نكرد...

 

خواستم بازم پارساي تو باشم اما زمونه ...

 

خدايا!

 

فقط تويي كه مي بيني كه دارم به كدوم سمت مي رم.

 

آره فقط تو مي دوني كه راهش

 

 به مقصدي كه مي خواستم ختم نميشه... .

 

خدايا!

 

ميشد راهش رو به سعادت ختم كرد اما كسي ياري نكرد.

 

 حالا كه ياري دهنده اش رو پيدا كردم ، نمي خواد كمكم كنه...

 

( شايد هم مي خواد و نمي تونه و شايدم نمي دونه... )

 

خدايا!

 

هر چي كه ازت خواستم بهم دادي اين آخري رو هم بهم بده.

 

 ديگه هيچي ازت نمي خوام. هيچي.

 

 مي خوام برسم به خودت. همين و بس. وسيله شو برام آماده كن... .

 

خدايا!

 

به تو هم گفتم كه كمكم كني.

 

اگه هيچكس اعتنايي نكرد تو مثل بقيه با من تا نكن.

 

 چشم اميدم فقط به توئه.

 

 از آدم هاي روي زمينت كه چيزي نديدم... .

 

خدايا!

 

تو مي دوني كه دلم خيلي تنگه.

 

 واسه خيليا و واسه خيلي چيزا

 

 كه قدرشون رو ندونستم و همشون يكي يكي ... .

 

خدايا!

 

من عهدم رو با تو بستم براي رهايي از خاك.

 

 براي اينكه بتونم بدون بوي خاك هم نفس بكشم.

 

 نفس هايم از عطر ملكوت به شماره نيفتن.

 

عطر و بوي گل نرگست رو بتونم هميشه بشنوم...

 

خدايا!

 

دلم مي خواد خيلي چيزا رو بهت بگم.

 

 اما حيف كه نامحرم اين دور و برها خيلي زياد شده.

 

 فقط يكيشون محرمه كه اونم ...

 

خدايا!

 

ديگه چيزي نمي تونم بگم.

 

 با اينكه دلم هنوز پره ، هنوز دلتنگه ،

 

 اما اشكال نداره ...

 

 عادتم دادي براي اين روزها...

 

براي  حرف نزدن ها و خون دل خوردن ها...

 

 خدايا!

 

اين بار هم دارم ميرم( و شايد ميميرم)

 

 اين بار هم نمي خوام دست خالي برگردم.

 

** اي كاش مي شد كه آنقدرخوب بود

 

كه فرصت خوب بودن را ازديگران گرفت...

و اي كاش مي شد كه

 

 آنقدر از بديها دور مي شديم

 

 كه ديگر هيچگاه

 

 دست نازيباي بديها به ما نمي رسيد...

چرا كه من هنوز باور دارم

 

كه مي توان بهتر زيست.

 

 در راه متعالي شدن

 

 شرط اول قدم آنست كه باران باشيم،

 

 بارانی با سخاوت كه هم بر كويرمي بارد

 

 و هم در دشت سرسبز...

آري اينگونه مي توان بهتر زيست ،

 

عاشق تر ماند،

 

 شاعرتر شد و

 

 و در نهايت جاودانه شد. (بهار)  **

 

 اميدم رو نا اميد نكن....

 

به اميد ديدار.

 

"" پارساي دلتنگ تو""

 

**منم كه شهره ي شهرم به عشق ورزيدن

 

منم كه ديده نيالوده ام به بد ديدن

 

وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم

 

كه در مذهب ما كافريست رنجيدن**

 


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي شنبه 27 خرداد1385 در ساعت 7:47 بعد از ظهر

                **حافظ دیوانه فالم را گرفت

         یک غزل آمد که حالم را گرفت

                 ما ز یاران چشم یاری داشتیم

           خود غلط بود آنچه می پنداشتیم**

کاش وجودم کمی معنی داشت

کاش بی قسم ، بی دغدغه

می شنیدم

آنچه را که همه عمر

طالب شنیدنش بودم

افسوس ...

امروز که گوشم شنواتر از همیشه است

حرفی برای گفتن نیست

واژه ای برای شنیدن نیست...

****************

اما فردا که دیگر چیزی از من باقی نمانده ...

بیا و حرفهایت را

برای ذره ذره ی وجودِ خاک شده ام

بازگو کن

شاید ذرات کوچک هستی ام

از حرف های ناگفته ات

به سماع در آیند ...

بیا و آنها را دیگر

مانند من

 چشم انتظار نذار ...

**********************

 ای کاش وجودم کمی معنی داشت...  ( پارسا )

 


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي یکشنبه 14 خرداد1385 در ساعت 6:43 بعد از ظهر

السلام علیک یا روح الله الخمینی...

 

السلام عليك يا روح الله الخميني

  ** آید آنروز که هجرت از این خانه کنم ...**

آری! امروز، آن روز موعود است.

 

 روز پر کشیدن آرام و سبکبال تو.

 

روز تنها ماندن ملت...

 

 افسوس که تا قبل از انقلاب بین مردم نبودی

 

 و بعد از آن هم که صدام نگذاشت مردم طعم

 

شیرین رهایی و آزادی رو بچشند. بعد از جنگ هم که تو ...

 

پر کشیدی و رفتی.

 

درسته که من چیزی از تو به یادم نیست اما

 

لبخند ها و گریه های دلنشینت هنوز که هنوزه در ذهنم

 

موندگاره.

 

این که تک و تنها در برابر یک دنیا ایستادی و

 

 به شرق و غرب گفتی نه ، تا ابد از ذهنم بیرون نمیره...

 

در جوار ملکوت امن الهی ، خوش باشی...

 

امام خميني(ره)

 

**پارسا** 


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي جمعه 15 اردیبهشت1385 در ساعت 1:0 قبل از ظهر

**هو المحبوب**

 

مادر من 

 

پاسی از نیمه شب گذشته.

 

دردی جانکاه ،

 

همه ی وجود مادر را فرا گرفته.

 

پس از ماه ها، دیگر توان دوری از فرزندش را ندارد.

 

اما فرزند ...

 

فرزندش بر خلاف میل مادر، میلی به خاک ندارد.

 

می خواهد همچنان مرغ باغ ملکوت باقی بماند.

 

نمی خواهد در قفس تن ، محبوس بماند.

 

اما چه می تواند بکند؟

 

فرمان اینکه موجود باش ؛

 

 

 باز هم در عالم ملکوت پیچیده ...

 

کن فیکون...

 

اکنون صدای گریه ی  نوزاد

 

 تمام اتاق عمل را فراگرفته.

 

 

اکنون دیگر مادر دلواپس فرزندش نیست...

 

خدا نیز اکنون به آفرینش خود پایان داده...

 

اکنون تنها یک نوزاد باقی مانده با یک دنیا ...

 

15 اردیبهشت ... 

 

15 اردیبهشت :

 

تنها روزی است که ...

 

وجود خدا را با همه ی وجود ، احساس کردم.

 

تنها روزی که بهترین روز زندگی منه.

 

تنها روزی است که ...

 

تولدم مبارک

 

میلاد مبارک

 

آری

 

اکنون تنها یک نوزاد باقی مانده با یک دنیا ...

 

دلتنگی ،

 

 زمزمه ،

 

 ترنم های نگفته ،

 

 آرزوهای نشکفته ،

 

انتظار ،

 

تنهایی

 

و ...

 

**************************

  

نیمه ی بهار واسه ی من ،

 

یاد آور روز تلخ جدایی از عالم ملکوته ...

 

یاد آور روز تلخ پر زدن از پیش معشوقه ...

 

یاد آور روزهای گرم در آغوش مادر بودنه ،

 

یاد آور نوازش های مهربانانه ی پدره ،

 

یاد آور غزلواره های تاگور

 

     هر کودکی

 

    با این پیام

 

          به دنیا می آید که

 

    خدا

 

           هنوز

 

                  از انسان نومید نیست –

  

میلادت مبارک پارسای ...

 

15 اردیبهشت منو یاد خیلی چیزها می اندازه.

 

اما شاید دیگه اولین و آخرین یاد آورش ،

 

 تو باشی عزیز دلم... ( پارسا )

 

ایستگاه بیست و یکم


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي پنجشنبه 31 فروردین1385 در ساعت 9:17 بعد از ظهر

**هو المحبوب**

 

همه ي اين ماه ها را رفته اي

 

بي آنكه بداني كه

 

من هنوز همان كلاس اولي مغرورم

 

كه با چشمك قرمزي هاي تقويم

 

خودم را گم مي كنم

 

و آنقدر بزرگ نشده ام

 

كه انتظار بكشم

 

تمام نيامدنت ها را

 

و تو بروي

 

 و باز نگردي

 

و من خاك كنم توي عرض باغچه

 

تمام آرزو هايم را

 

كه به بلوغ نرسيده اند...

 

چشم انتظارم نذار ...

 خدایا!

 امشب شب آخره.می دونی که چشم انتظار معجزه ام.

 می دونی که می دونم :

 "معجزه سراغ کسانی میاد که باورش دارند"

                                                       پس ...

 پارسا...


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي پنجشنبه 31 فروردین1385 در ساعت 9:21 قبل از ظهر

 **هو المحبوب**

 

دوستت دارم ...

 

چشم که می بندی

 

 تاریکی چند برابر می شود

 

 و فاصله تا نرسیدن

 

                        تکرار...

 

 باید شب را ورق زد

 

 و تا ستاره ها سوخت

 

         یقیناً

 

ادامه ی گیسوی توست

 

که شب را در من می ریزد

 

             همیشه

 

بهانه ی کوچکی کافی است

 

   تا مرا

 

در دست هایت مچاله کنی

 

تصورم اینست

 

که میان این همه تنهایی

 

رها شده ام...

 

می خواهم

 

خدا بیاید

 

و مرا از زمین بردارد

 

 تا تو

 

 در سوگ من بنشینی و

 

 این همه آسمان

به هم نبافی ....

 

ای باد صبا ، ای خبر رسان همه خوبی ها ،

 

تو یادت باشد که "عاشقانه های مرا" ، برای او زمزمه کنی  ...

 

ای قاصدک زیبای بهار ،  ای پیام آورهمه شادی ها ،

 

تو یادت نرود که "دوستت دارم" مرا برای او به یادگار نبری ...

 


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي دوشنبه 28 فروردین1385 در ساعت 8:27 بعد از ظهر

((هو المحبوب)) 

 

    **عمر پا بر دل من مي گذارد و مي گذرد

 

 

       كارواني همه افسوس،همه نيرنگ و فريب

 

 

       سال ها باغ و بهارم همه تاراج و خزان

 

 

    سينه ام پر شده از ناله ي غم هاي غريب  **

 

كم كم به بچه ها بگو


من فقط همين هفته مهمانشان هستم


به اولين علامت از آرامش دريا كه رسيديم

 
كار اين زورق شكسته تمام است


ممكن است ما


اشتباه كرده باشيم


اما به طور قطع و يقين


ردپاي رفتگان ما را باد برده است


ما بايد برگرديم


فرصت شبگير ستاره بسيار است


راديو راست نمي گويد

 
كاش فانوسي با خود آورده بوديد


اين جا هر بي راهه ي پرتي


به آن منزلگاه نامنتظر نمي رسد


امروز آخرين روز،


دقايقِ آخرين روز همان هفته مقرر است...

 

کاش این دقایق آخر می فهمیدی که چقدر دوستت دارم ...


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي جمعه 11 فروردین1385 در ساعت 7:32 قبل از ظهر

شب... 

 

 [ تنگنا ]

 

 

 چنان فشرده شب تيره ، پا

 

 

                كه پنداري

 

 

 هزار سال

 

 

                     بدين حال باز مي ماند

 

 

 به هيچ گوشه اي از اين چهار سوي اين مرداب

 

 

 خروس آيه ي آرامشي نمي خواند

 

 

      چه انتظار سياهي ،

 

 

                            سپيده مي داند؟

 

(فريدون مشيري)   


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي پنجشنبه 18 اسفند1384 در ساعت 7:59 بعد از ظهر

(انا لله و انا اليه راجعون)

خدايا!

تو رو به علي اصغر امام حسين قسمت دادم.

به آقا امام زمان(عج) قسمت دادم.

نذر كردم.

التماس كردم...

اما مثل اينكه قسمت نبود كه ...

 فرهاد ما زنده بمونه...

خدايا!

اون مثل ما آلوده ي گناه نبود با اون سن كمش كه تو برديش...

خداحافظ پسر عموي عزيز و شيطون من ....

پارساي دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي شنبه 10 دی1384 در ساعت 2:21 بعد از ظهر

 زمزمه هاي دلتنگي

دريا

 زمزمه ي دلتنگي مي خواند

 ساحل

 آهنگ فراموشي مي زند

 و موج ها

 آرام آرام قطره ها را بدرقه مي كنند...

به اميد ديدار همگي : * پارساي دلتنگ*

زمزمه هاي تنهايي...

در پناه حق...


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي چهارشنبه 23 آذر1384 در ساعت 8:28 قبل از ظهر

امام رضا

فقط همین رو می تونم بگم:

میلاد هشتمین بهانه ی خلقت، امام رضا(ع)، ثامن الحجج، ضامن آهو بر همه مبارک باد

**ای کاش می دانستی در دل ، چه شوری دارم که ...

آوای دلنشینت را بشنوم که به من خواهی گفت:

پارسای دلتنگ،امسال حرم پاک من ، منتظر حضور سبز توست

بیا که منتظرتم...

سال هاست که منتظر لیبک توام...

 اما هیچ صدایی به گوشم نمی رسد و شاید هم ...**

منتظرم

((پارسای دلتنگ))

 


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي شنبه 28 آبان1384 در ساعت 0:6 قبل از ظهر

**تقدیم به همسفر عزیزم**

[بسته ... ] 

 وقتي ستاره را نيز 

 

            سوسوي روزني به رهايي نيست

 

      آن چشم شب نخفته 

 

   چرا پاي پنجره 

                        باآن نگاه غمگين 

 

  تا ژرف آسمان را 

                                   مي كاويد؟ 

 

  آنگاه باز مي گشت نوميد و

 

                             مي گريست؟

 

            (فريدون مشيري)

 

*و به قول فرهاد : چشم امّيدُ ببر از آسمون...(پارسا) *


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي چهارشنبه 18 آبان1384 در ساعت 7:38 قبل از ظهر

...                         

قاصد كوتاه عمر من ...

                          قاصدک!

 انتظار خبري نيست مرا

 نه زياري نه زديار ودياري- باري

 برو آنجا كه بود چشم و گوشي باكس

 برو آنجا كه تو را منتظرند...

  قاصدك!

 در دل من همه كورند و كرند...

 دست بردار از اين در وطن خويش غريب

 قاصد تجربه هاي همه تلخ

 با دلم مي گويد

 كه دروغي تو دروغ

 كه فريبي تو فريب

 قاصدك!

 ابرهاي همه عالم شب وروز

 در دلم مي بارند...

* مهدی اخوان ثالث*


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


.:: زمزمه هاي گذشته ::.

بالاخره قبول شدم خدا .........................
بالاخره قبول شدم خدا .........................
تابستون کوتاهه...
عید سعید فطر بر شما عزیزان مبارک! پارسا
اللهم العن قتل امیر المـومنین
You really Know That ... My life Is Over!! M
یاد باد آن روزگاران یاد باد!
میلاد آقا امام زمان (عج)
عید مبعث مبارک!
عید مبعث مبارک

copyright © 2005-2008 zemzemeh All right reserved
Primary Designed This Template by Mehran Rostami & Final Edition By: Parsa-ye Deltang