تبليغاتX
  و ان یکاد الذین کفرو لیزلقونک بابصارهم لما سمعو الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر للعالمین
ღزمزمه های دلتنگیღ

ღزمزمه های دلتنگیღ

سكوت زندگيم ، پر از زمزمه هاي دلتنگيست...


زمزمه هاي جمعه 17 مهر1388 در ساعت 6:14 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

سلام عزیزانم!

شکر خدا بالاخره کارشناسی ارشد قبول شدم

خدایا شکرت!

سپاس از اینکه زمزمه های تنهایی ام رو می شنیدی هر شب...

توی تنهایی های نگهبانی و تاریکی شب های سرد خدمت سربازی

این تو بودی که تنهام نذاشتی...

تویی که می دیدی سختی های درس خوندنم رو ...

تویی که می دیدی حسودی های همه رو

- از فرمانده ام بگیر تا اون درجه دارهای عقده ای ... -

تویی که دعاهای هر شبم رو می شنیدی و بهم نمی خندیدی ...

خدایا!

خیلی وقت بود که از خوشحالی گریه نکرده بودم ...

یاد تموم سختی هایی که کشیدم و قبول شدم رو که مرور کردم

ناخود آگاه گریه ام گرفت...

خدایا!

باشد که تا ابد بنده ی شکر گزار و حلقه به گوشت باشم ...

 

** الحمد لله رب العالمین **

 

یا حق: پارسای خوشحــــــــــــــــــــــــــــــــــال


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های انتظار ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي جمعه 17 مهر1388 در ساعت 6:13 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

سلام عزیزانم!

شکر خدا بالاخره کارشناسی ارشد قبول شدم

خدایا شکرت!

سپاس از اینکه زمزمه های تنهایی ام رو می شنیدی هر شب...

توی تنهایی های نگهبانی و تاریکی شب های سرد خدمت سربازی

این تو بودی که تنهام نذاشتی...

تویی که می دیدی سختی های درس خوندنم رو ...

تویی که می دیدی حسودی های همه رو

- از فرمانده ام بگیر تا اون درجه دارهای عقده ای ... -

تویی که دعاهای هر شبم رو می شنیدی و بهم نمی خندیدی ...

خدایا!

خیلی وقت بود که از خوشحالی گریه نکرده بودم ...

یاد تموم سختی هایی که کشیدم و قبول شدم رو که مرور کردم

ناخود آگاه گریه ام گرفت...

خدایا!

باشد که تا ابد بنده ی شکر گزار و حلقه به گوشت باشم ...

 

** الحمد لله رب العالمین **

 

یا حق: پارسای خوشحــــــــــــــــــــــــــــــــــال


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های انتظار ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي یکشنبه 29 شهریور1388 در ساعت 9:3 قبل از ظهر

یا سریع الرضا

 

مسافران آخرین سپیده ی ضیافت معبود،

 

در مقصد غروب برای رویت هلال ماه،

 

شکوفه های تماشا تا بلندی های زمین برده اند.

 

اما چه حاجتی به رویت هلال ماه،

 

چه حاجتی به جستجو در آسمان ها؟

 

رمضان باید آموخته باشدمان که

 

چگونه به چشم دل ببینیم و به گوش دل بشنویم...

 

آیا نمی بینی بساط سفره افطار

 

همانی نیست که همیشه بود؟

 

این بار به جای چای،

 

فنجان تلخ اندوه است که بر لبان نزدیک میکنی.

 

سهم تو از نان و پنیر و گردو،

 

امشب جز لقمه های تنهایی نیست.

 

بشقاب پر طراوت ریحان بر سینی عمر،

 

عجیب است که این مرتبه

 

نغمه اشتها بر تو نمی نوازد.

 

پیاله سپید فرنی را که قدری بچشی

 

خود خواهی فهمید مربای گل

 

این بار هیچ شیرینی ندارد...

 

چرا کسی امشب در را نمی کوبد،

 

زنگ را نمی فشرد وشریک

 

طعام دلباختگی تو نمی گردد؟

 

برای پهن تر وبزرگتر کردن

 

سفره همیشگی ات،

 

نگاه کن

 

هیچ مهمان ناخوانده ای امشب

 

بهانه به گرد شمع تنهایی تو نمی بخشد ...

 

آیا امروز که برای سحر

 

از خواب بر خواستی

 

ندیدی که چمدان هایت را بسته اند؟

 

تلاوت روزانه قرآن را که ادامه می دادی

 

حس نکردی که چه میل عجیبی برای گریستن،

 

های های گریستن داری؟

 

مگر به کدام سوره مبارک،

 

مگربه کدام آیه کتاب خدا رسیده بودی؟

 

باور کن

 

حاجتی به رویت هلال ماه نبوده و نیست.

 

آسمان به وضوح رنگ وداع به خود گرفته

 

وبانگ جدایی از هر کرانه بلند است.

 

باید برگردی.

 

ضیافت خدا- ماه رمضان - اکنون دیگر

 

به پایان رسیده است.

 

به خانه ات برگرد، نزد اهل و عیالت.

 

از این پس بر تو هرجی نیست که

 

وقت گرسنگی، بخوری وبه گاه تشنگی، بیاشامی.

 

اما در این میان یه چیز به خاطر سپردنی است:

 

رمضان آمد تا بیاموزیم

 

جز گرسنگی دل و تشنگی روح،

 

برای هیچ گرسنگی و تشنگی دیگری

 

اشک نریزیم و مویه نکنیم...

 

حالا چقدر دیگر باید صبر کنیم،

 

نمیدانیم.

 

چقدر دیگر باید انتظار بکشیم،

 

نمیدانیم.

 

بار دیگه آمدن او بعد از گذشت یکسال،

 

حتمی است،اما بودن ما چطور؟چگونه؟!

 

خدایا از تو ممنونیم

 

که طبیعت را بی بهار

 

و دل را بی رمضان نخواستی...

 

الهی شکرت بابت همه چیز ...

 

 التماس دعا از همگی تان : پارسای دلتنگ

 

 * برگرفته از روزنامه ی جام جم سال ۱۳۸۳*

 

 یادش بخیر سال ۱۳۸۳ رو ...


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های عاشقی ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي سه شنبه 17 شهریور1388 در ساعت 9:24 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

یا علی

عزیزانم!

شب ضربت خوردن آقا امام علی علیه السلام رو

 به همه ی شما عزیزان تسلیت می گم ...

 

آقا امام زمان!

 

خودتون می دونین که بعد از آقا امیرالمؤمنین

عدالت هم تا حد زیادی باهاش رخت از دنیا بر بست

 تا دوره به دوران امیر المؤمنین دیگه ای برسه

که از نسل آقا سید الشهدا - امام حسینه -

 و دوباره عدالت رو به دنیا بر می گردونه ...

امیر المؤمنینی که سال هاست

 انتظار آمدنش رو می کشیم ...

 

آقا جان!

 

شهادت آقا امام علی علیه السلام رو

 بهتون تسلیت می گم.

 باشد که وجود اندوهگین و پاکتون 

مرهمی باشه بر وجود زخمی و خسته مان ...

 

آقا جان!

 

امشب توی دعاهای شبانه اتون

من بیچاره و حقیر رو هم دعا کنین.

دعا کنین که سر انجام کار ،

شرمنده ی روی ماهتون نشم.

 

انا انزلناه فی لیله القدر

 

آقا جان!

امشب خودت هم توی شب قدر و دعاهای شبانه ات،

با همه مون زمزمه کن که:

 

*اللّهم عجّل لولیّک الفرج*

 

یکی از عاشقان گنهکارت: پارسای دلتنگت!


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي دوشنبه 9 شهریور1388 در ساعت 11:44 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

 

بوی خدا می آید ....

 

*اشهد ان لا اله الا الله*

 

یا حق: پارسای دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي جمعه 16 مرداد1388 در ساعت 7:19 بعد از ظهر

 یا سریع الرضا

هلا که راز خدایی      خدا کند که بیایی

 

 **اللهم عجل لولیک الفرج**

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج 

 

 

هر سال 15 شعبان که از راه می رسه

 

 

 فکر می کنم که کلی حرف دارم که باهاش بزنم ...

 

 

اما هرسال 15 شعبان هم می گذره و

 

 

 تا به خودم میام می بینم که هنوز ...

 

 

دلتنگی هام سرجاشه !

 

 

یه زمانی فکر می کردم

 

 

 حالا که روز تولدم - 15 اردیبهشت

 

 

 با 15 شعبان یکی شده ...

 

 

باید مثل آقا امام زمان (عج) پاک باشم

 

 

( البته نه تا اون حد ، چون نمیشه! )

 

 

اما هرچی گذشت فقط  15 های شعبان دلم می گرفت که ...

 

 

چرا اون کاری رو که می خواستم

 

 

 نکردم و الان توی روز عید ...

 

 

باید شرمنده ی آقا باشم و ...

 

بقیة الله 

 

           ********************************

 

دیگه گفتن نداره ...

 

 

نوشتن هم همینطور ...

 

 

آخه نمیشه از امروز چیزی گفت ...

 

 

میلاد یگانه منجی بشریت ...

 

 

قائم آل محمد ( ص ) ...

 

 

عزیز گمگشته ی زهرا ( س ) ...

 

 

تنها چیزی که می تونم بگم اینه که :

 

 

                 میلاد پاکت مبارک گل پاک و خوشبوی نرگس!

 

 

آخه در حد من نیست که بخوام

 

 

 دیگه از تو سخنی بر زبان بیارم عزیز دلم !

 

 

 و الان هم اگه جسارتی کردم

 

 

به خاطر اینه که

 

 

 

اینا همه اش حرف دلم بود و هنوز توی دلم

 

 

تنها کسی که زنده است تویی و ... بس!

 

 

توی روز تولدت چیزی ندارم که

 

 

فدای اون چشمای خوشگلت کنم و تنها چیزی که دارم

 

 

 یه قلب پر از گناهه که ...

 

 

همون هم فدای ناز نگاهت!

 

 

یه بار دیگه اگه منو لایق دونستی

 

 

 کلبه ی حقیرم رو منور کن با قدم های استوارت و

 

 

چشم انتظارم نذار که منتظرتم!

 

 

 فدای نگاه نازت گل خوشبوی نرگس

 

 یابن الحسن : روحی فداک ...

 

 

پارسای دلتنگ اما گناهکار تو ...


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي دوشنبه 29 تیر1388 در ساعت 9:45 بعد از ظهر

**به نام خدای محمّد**

 

 باز هم مكه آرام است و منتظر.

 

 اكنون بعد از سيزدهم رجب

 

خدا مي خواهد يك بار ديگر هم رجب المرجب را متبرك  سازد.

 

اما اين باركجا و چگونه؟

 

 باز هم محمد در غار تنهايي خويش با معبود خويش در راز و نياز است.

 

باز هم تك و  تنها.

 

اما اين بار عبادتش مزه ايي ديگر مي دهد.

 

مزه ي ملكوت.

 

مزه ي عرش اعلي...

 

 لحظات مي گذرد و مي گذرد تا...

 

 اقرا...

 

 اما محمد چگونه بخواند؟

 

 اقرا...

 

 باز هم...

 

 اقرا باسم ربك الذي خلق...

 

 و محمد مي خواند بنام پروردگارش كه بشر را آفريده...

 

 خودش هم نمي داند كه چرا شانه هايش سنگين تر شده اند.

 

چرا پاهايش توان رفتن  ندارند؟

 

 چرا امروز حس مي كند كه ديگر محمد ديروز نيست؟

 

 از فرشته  ي وحي شنيده ست كه اكنون مبعوث شده به پيامبري.

 

 مي داند كه امروز روزی است که

 

 پيامبر يهود موسی و عيسي مسيح مژده ي آمدنش را داده بودند.

 

اما ...

 

 اما چگونه باور كند اين  مسئوليت سنگين را؟

 

"خداي من چرا تمام ملكوت با من سخن مي گويند؟

 

اين همه تبريك براي چيست؟"

 

محمد بارها اين جمله را در طول راه خانه از خود مي پرسد.

 

 مژده ي بشارت را نخستين بار به همسرش خديجه مي دهد

 

 و خديجه نيز همان هنگام به او ايمان مي آورد .

 

 آري.

 

امروز 27 رجب است

 

 

"روز مبعث محمد مصطفي(ص)"

 

عید مبعث مبارک! 

 

 رسالت نخستين بهانه ي خلقت.

 

 فكر كنم كه بيشتر از همه خود پروردگار شادمان است

 

 از اين روز مبارك.

 

نه اين بار  فكر نمي كنم؛مطمئن مطمئنم

 

 باز هم در ملكوت شادماني ست و سرور...

 

***

 

بخدا نميشه از محمد(ص) گفت.

 

بخداوندي خود خدا قسم كه نمي تونم.

 

اين جملات رو هم نمي دونم چه جوري ...

 

اگه راجع به هر چيز ديگه ايي مي خواستم حرف بزنم

 

 الان 500 خط شده بود.واسه همين...

 

خدايا!

 

خودت مي دوني كه مي خواستم بهترازاين ازمحمدت بگويم.

 

اما زبان و دستها و وجودم  ياريم نكردند.

 

تقصير از آنهاست.

 

اما تو از من قبول كن و از سر قصور من بگذر...

 

 

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد    گناه بخت پريشان و دست كوتاه ماست

 

 

و در آخراينكه

 

 *اللّهم صلّي علي محمّد وال محمّد و عجّل فرجهم*

 

 

در پناه حق : پارساي دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي شنبه 8 فروردین1388 در ساعت 0:42 قبل از ظهر

یا سریع الرضا

            **تقديم به تموم نامردای دنيا!**

 

در مسلخی گرفتار شده ام

 

که گرفتاری در آن تلخ تر از مرگ

 

و رهایی ار آن شیرین تر از زندگی است!!

 

روزگاری که جلاد و قاضی هم خانه اند*

 

و بالاترین فریادت سکوت است

 

هیچ چیز چاره ی زنده ماندنت را نمی کند جز...

 

 تسلیم!

 

اما ...

 

اما ...

 

تسلیم نشو

 

که در "منی"

 

خداوند منتظر توست...

 

پس بشتاب به سوی مسلخ.

 

بشتاب تا پلیدی گناه هم دستی شان،

 

طوافی شود بر "جمرات" شان !

 

پارسای دلتنگ    

 

*    پ.ن: اینجا از کلمه ی "هم کیسه" هم می شه استفاده کرد!

 

عزیزانی که دوست دارین یه کوچولو از علتهای دلتنگیمو بدونین      

 

امیدوارم که از پست بالا درک کنین همه چیزو...    

 

یا حق!   


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي شنبه 7 دی1387 در ساعت 4:42 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

  

قطاری که به مقصد خدا می رفت لختی در ایستگاه دنیا

 

توقف نمود و پیامبر رو به جهانیان کرد و گفت: " مقصد

 

ما خداست. کیست که با ما سفر کند؟ کیست که رنج و

 

عشق توامان بخواهد؟ کیست که باور کند دنیا ایستگاهی

 

است تنها برای عبور و گذشتن!"

 

 

قرن ها گذشت اما از بی شمار آدمیان جز اندکی بر آن

 

 قطار سوار نشدند. از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود. هر

 

ایستگاه که قطار می ایستاد، کسی کم می شد. قطار می

 

 گذشت و سبک می شد؛ زیرا سبکی قانون راه خداست.

 

قطاری که به مقصد خدا می رفت، به ایستگاه بهشت

 

رسید. پیامبر گفت: "اینجا بهشت است. مسافران بهشتی

 

پیاده شوند. اما اینجا ایستگاه آخر نیست."

 

 

قطار ابدی 

 

مسافرانی که پیاده شدند، بهشتی شدند. اما اندکی باز هم

 

ماندند؛ قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند. آنگاه خدا

 

رو به مسافرانش کرد و گفت: "درود بر شما... راز من

 

همین بود. آن که مرا می خواهد، در ایستگاه بهشت پیاده

 

نخواهد شد." و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید،

 

دیگر نه قطاری بود و نه مسافری ...

 

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

یا ایتها النفس المطمئنة*27

 

 

ارجعی الی ربک راضیة مرضیة*28

 

 

فادخلی فی عبادی*29

 

 

وادخلی جنتی*30

 

 

 

 قرآن کریم – سوره ی فجر

 

 

قربون حرم مظلومت برم ...


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های ملکوت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي شنبه 22 تیر1387 در ساعت 7:7 بعد از ظهر

 بسم الله الرّحمن الرّحیم

آرام بخش دلها

 الذین آمنو و تطمئنّ قلوبهم بذکر الله

 الا بذکر الله تطمئنّ القلوب!

 - سوره ي رعد آيه ي ۲۸ -

  آنها که به خدا ایمان آورده و دلهاشان به یاد

  خدا آرام می گیرد

 آگاه باشید که تنها یاد خدا آرام بخش دلهاست!

راست گفت خداوند والا و  بلند مرتبه

الا بذكر الله تطمئن القلوب

 التماس دعا: پارسای دلتنگ

پارساي دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های ملکوت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي چهارشنبه 10 بهمن1386 در ساعت 2:52 قبل از ظهر

 يا سريع الرضا

خدا مرا در آغوش مي كشد

                   و من اشك هايم را...

              بر دامان پاكش مي ريزم.

        نيم نگاهي به تو مي اندازم

                                 مات و مبهوت مي ماني،

             گويي خدا را نمي شناسي ؟!؟!

پس چرا خيال كردم از بهشت آمده اي ؟

فرشته ي سياه پوش

****************

**هر كه يك شب مهربان شد ، صبح مرد ...**

 پارسای دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های ملکوت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي شنبه 1 دی1386 در ساعت 3:7 قبل از ظهر

يا سريع الرضا

 

هميشه مي گن فاصله ي بين مرگ و زندگي ،

 

به يك چشم به هم زدنه.

 

هميشه مي گفتن كه فاصله ي بين مرگ و زندگي ،

 

كوتاه تر از يك لحظه است...

 

اما سه شنبه ياد گرفتم كه فاصله ي بين مرگ و زندگي...

 

فقط False يه پرستاره.

 

به همين راحتي.

 

به همين راحتي كه با اشتباه يه پرستار،

 

تموم خاطرات بچگي ات رو بكنن زير خاك ...

 

با يه اشتباه ، جون عزيزت رو بگيرن.

 

بعدش چي ؟

 

اسمشو بذارن يه سكته و تموم.

 

******************

مامان جون عزيزم!

 

دوشنبه ( 26 آذر ) موقع اذان ظهر (۱۱:۵۵) پيشت بودم.

 

گفتم موقعه اذونه.

 

بياين همه دعا كنيم كه زود تر خوب شين

 

و دوباره همه پيش هم باشيم.

 

دوباره داريم مي رسيم به شب يلدا.

 

قربونت برم كه با اون حال خرابت ،

 

همه رو دعوت كرده بودي

 

كه دوباره بعد از يك سال

 

توي شب يلدا همه دور هم باشيم.

 

ما همه ، همه دعوتت رو اجابت كرديم...

 

اما اين بار توي شب نشيني مون خودت نبودي ...

 

اين بار به جاي محفل گرم و عاشقانه ي خانواده ،

 

به جاي اينكه دوباره صداي قشنگت رو بشنويم

 

كه آخر تموم حرفات مي گفتي ممكنه امسال

 

آخرين سالي باشه كه من پيشتونم و

 

ما هم هيچ وقت باور نمي كرديم

 

كه تو به اين زودي ها بخواي از پيش مون بري ،

 

بايد مي آمديم سر خاك پاكت و

 

واست فاتحه مي خوانديم به جاي ...

 

غزل حافظ.

 

اين بار همه باز دور هم بوديم. همه.

 

اما به جاي شادي ،

 

توي دل تك تكمون غم بود و اندوه و غصـــــــــــــــــه.

 

مي دونم كه توي اون دنيا

 

واسه آمدنت جشن گرفته بودن و اما تو ...

 

مي دونم كه دلت توي اين دنيا بود.

 

پيش دخترات ، پسرات ، نوه هات

 

و نتيجه ي خوشگلت(مامان جون زود تر خوب شي ايشالا)

 

مامان جون عزيزم!

 

ميلاد دوباره ات مبارك.

 

مي دونم كه اون دنيا جات خيلي خوبه.

 

پيش تموم اون كساني كه

 

يه عمر عاشقونه صداشون مي كردي

 

و امروزهم به حاجت دلت رسيدي...

 

هرچند كه ما مونديم و

 

دل غمزده و مرده مون و

 

تويي كه نيستي مداواش كني ...

 

روح پاكت قرين رحمت الهي باد عزيزم.

 

******************

لعنت همه ي عالم به تو اي دنيا

 

كه تموم خاطرات خوب بچگي مو

 

با خودت بردي زير خاك...

 

لعنت به تو

 

لعنت به تو

 

لعنت به تو ...

 

********************************************

دوستان عزيزم!

 

ببخشيد كه دير آپديت كردم و عيد رو هم تبريك نگفتم.

 

شايد نبايد از اين عيد هم به سادگي مي گذشتم.

 

اما فوت مادربزرگم همه زندگيمونو به هم ريخت.

 

همه ي خوبي و خاطرات خوب بچگيمون رو

 

 با خودش برد ...

 

به هر حال همين تبريك خشك و خالي رو

 

از من به يادگاري داشته باشين:

 

عيد قربان مبارك!

 

شايد تا سال ديگه پارسايي نباشه كه بخواد بياد اينجا و

 

از دلتنگي هاش بنويسه ...

 

********************************************

من امشب مي رم

 

ديگه به اين زودي همديگر رو

 

نمي بينيم.

 

منو فراموش كن و به خاطره تموم بدي هام

 

منو ببخش!

 

از طرف پائيز

 

يلداتون هم مبارك!

 

********************************************

امشب دوباره داره بارون مياد.

 

الهي شكرت كه دومين دلخوشي ام توي دنيا رو

 

هنوز ازم نگرفتن ...

 

در پناه حق : پارساي دلتنـــــــــــــــــــــــــگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های ملکوت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي دوشنبه 21 آبان1386 در ساعت 3:48 قبل از ظهر

*یا سریع الرضا*

از دهان خوت آلوده ات پیداست که یوسفم رو تا نخورده ای ...

 

گفتند اعتراف كن


و من اعترافی نداشتم.


گفتند به خودت نگاه كن


و لب و دندان‌های من خونین بود.


گفتند بزنیدش تا حرف بزند


و نمی‌دانستند كه اين خون


از همان زدن‌هاست...


من تنها گرگ كنعان بودم


و نمی‌دانستم كه اين ديار گرگ بسيار دارد!

 

 * خواستم بنویسم پارسای بارون دیده که دیدم شکر خدا هنوز گرگ نشده ام

میون این همه گرگ ... *

پارسای دلتنگ ...


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های ملکوت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي دوشنبه 9 مهر1386 در ساعت 6:49 قبل از ظهر

یا سریع الرضا

 

امام علی (ع)

 

**شب تاریک و نخلستون و غربت

 

 

دو کیسه نان و یک کاسه محبت

 

 

سحر محراب با  شمشیر می گفت :

 

 

چه کردی با علی ای بی مروت ؟**

 

 

امشب اولین شب قدر بود و

 

 

 داشتم به روضه ی تلویزیون گوش می دادم.

 

 

 تمومش غم بود و غصه.

 

 

 ضربت خوردن مولا علی بن ابیطالب

 

 

 و تصور مظلومیت هایش و

 

 

 حرفهای نگفته اش و بعد هم

 

 

 تصویر مسموم شدن آقا امام حسن

 

 

 و بعد هم واقعه ی عظیم کربلا

 

 

 و شهادت آقا ابوالفضل عباس و امام حسین (ع)

 

 

 و بعد هم تصویر شکنجه ها

 

 

 و سختی های تموم ائمه

 

 

 تا قبل از آقامون امام زمان (عج)

 

 

 مثل برق و باد از توی ذهنم

 

 

می رفتن و می آمدن ...

 

 

 داشتم فکر می کردم اگه اصحاب پیامبر(ص)

 

 

 اون گناه بزرگ رو مرتکب نمی شدن

 

 

 و خلافت رو بازیچه ی هوا و هوس

 

 

 و دنیا طلبی خودشون نمی کردن

 

 

 اینجوری این همه بلای ناگوار

 

 

 بر سر ائمه نمی آمد ...

 

 

 مطمئنم گناه این نافرمانی دستور پیامبر،

 

 

 انقدرعظیم بوده که خود خدا هم

 

 

 هنوز که هنوزه و تا دنیا دنیاست

 

 

 مسببشان را نخواهد بخشید.

 

 

 شهادت علی (ع) یعنی :

 

 

 مردن عدالت تا ظهور آقا امام زمان (عج) ...

 

 

 و این بزرگترین ضربه ای است

 

 

 که به بشر وارده شده ...

 

 

 اما شاید خدا امام زمان رو نگه داشته

 

 

 واسه اینکه ما احساس پوچی

 

 

 و بی کسی نکنیم و

 

 

 چشم امید به روزی داشته باشیم

 

 

که عدالت رو این بار

 

 

 در لباس آخرین اماممون ببینیم

 

 

 بدون دغدغه و هراس ...

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 به هر حال آزردن دل عزیز

 

 

 و پاره ی تن پیامبر – حضرت فاطمه –

 

 

انقدرعقوبت داشته که آتیش عذابش

 

 

 گریبان خیلی ها رو گرفته و ...

 

  

   خدایا!

 

 

اون دنیا ما رو با دل آزاران حضرت فاطمه (س)

 

 

 توی یک جا قرار نده ...

 

 

-        حتی توی خود خود جهنم... –

 

پنج تن آل عبا علیهم السلام

 

 

پیشاپیش شهادت حضرت علی رو به همگی تسلیت می گم

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

انا انزلناه فی لیلة القدر*

 

 

و ما ادراک ما لیلة القدر*

 

 

لیلة القدر خیر من الف شهر*

 

 

تنزل الملائکة و الروح فیها

 

 

باذن ربهم من کل امر *

 

 

سلام حی حتی مطلع الفجر**

 

 

التماس دعا از همگی :

 

 

پارسای دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های ملکوت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي یکشنبه 28 مرداد1386 در ساعت 8:51 قبل از ظهر

یا سریع الرضا

شاید من اشتباه می کنم که ...

 ( نفرین هاشو بر داشتم!! )

فقط می تونم همین رو بگم :

... بر تو بلاگفا ( www.blogfa.com )

۲ روزه که دارم راجع به آقا قمر بنی هاشم

 مطلب می نویسم و

 هر بار بلاگفا می زنه توی کاسه کوزمون. پس حقته که بگم :

... بر تو  بلاگفا ( www.blogfa.com )

حیف که پام یه جای این بلاگفا گیره وگرنه می رفتم که می رفتم ...

و زمزمه های دلتنگی مو جای دیگه ای فریاد می زدم ...

******************************************

قمر تابناک بنی هاشم ( هرچند که دیگه دیر شده اما ) :

 میلاد پاکت مبارک !

یا قمر بی دست بنی هاشم ...

پارسای دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های ملکوت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي یکشنبه 31 تیر1386 در ساعت 3:43 قبل از ظهر

*یا سریع الرضا*

 

مردی در عالم رویا فرشته ای دید که در یک دستش مشعل و

 

 در دست دیگرش سطل آبی گرفته بودو در جاده ای

 

 روشن و تاریک راه می رفت.مرد جلو رفت و

 

 از فرشته پرسید :"این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟"

 

فرشته جواب داد:"می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم...

 

 و با این سطل آب آتش های جهنم را خاموش کنم ...

 

آنوقت ببینم چه کسی واقعاْ خدا را دوست دارد!"

 

پارسای دلتنگ

http://nino-0012.blogfa.com با تشکر و اجازه از   


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های ملکوت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي سه شنبه 5 تیر1386 در ساعت 3:26 قبل از ظهر

*یا سریع الرضا*

شهید بهشتی

آن شب بحث درباره انتخابات جدید و

شرایط کشور بعد از فرار بنی صدر بود.

 بهشتی عادت داشت وسط صحبت ، مثل معلم ها ،

بحث را قطع و سوال کند. آن موقع همین کار را کرد.

نگاهی به اطراف کرد و گفت :

" بوی بهشت می آید "

به دقیقه هم نکشید که بمب منفجر شد....

انا لله و انا الیه راجعون

بهشت جایگاه ابدیت باد

 اینم عکس بعد از شهادتش ( یه کم دلخراشه. خواستین نگاه نکنین )

شهید بهشتی

*پارسای دلتنگ*


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های ملکوت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي دوشنبه 14 خرداد1386 در ساعت 2:21 قبل از ظهر

**یا سریع الرضا**

امام خمینی ( ره )

آید آن روز که من هجرت از این خانه کنم ...

واقعاْ که سال ها ( چه زود ) می گذرند

حادثه ها می آیند و من

هنوز هم انتظار فرج از نیمه خرداد کشم ...

با تو ام ای مردی که قامتت به بلندای تاریخ تموم دنیاست ...

میلاد دوباره ات مبارک باد!

السلام علیک یا روح الله

** همیشه توی این شک هستم که نکنه  ...

از نسل مهدی (عج ) بودی که این جوری جلوی یک دنیا ایستادی و گفتی :  نه **

((اینم لینک ۱۴ خرداد پارساله : 14 خرداد خواستین بخونین))

امام خمینی ( ره )

فدای تموم سادگی و صلابت و مهربانی ات : پارسا


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های ملکوت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي پنجشنبه 5 بهمن1385 در ساعت 9:16 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

 

توضیح مهم :

 

** هر گونه تهمت و افترا در مورد

 

این متن و خودم قابل پذیرش نیست **

 

** هر گونه نصیحت پدرانه هم پذیرفته

 

نمی شود.تلاش بیهوده نفرمایید.ممنون**

 

** فقط یه راه حل خوب ...**

 

خدا بیداری ؟ سلام عزیز دلم

 

خدا بذار از همین الان برم سر اصل مطلب

 

خدا چرا دل من رو کردی بازیچه ی دنیا و متعلقاتش ... ؟

 

 می خوای چی رو به من ثابت کنی ؟

 

 می خوای دلم هر روز تکه تکه تر شه ؟

 

مگه نمی گن تو پیش تموم

 

 اون ذرات دلای شکسته ای ؟

 

 پس چرا من یه عمره که پیدات نمی کنم ؟

 

چرا همه جا هستی جز توی این دل صاب مرده ؟

 

چرا از دل من دل بریدی ؟

 

خدا کاش به جای این دل مسخره

 

 که عاشق تموم خوبی های دور و برشه ،

 

 وهیچکی هم قدرشو نمی دونه ،

 

 یه تکه سنگ داده بودی که

 

 از این همه ناراحتی هر روز نترکه...

 

 هر روز ذره ذره آب نشه....

 

 هر روز تکه تکه نشه

 

 و مثل گرد و خاک ،

 

توی این دنیای کثیفت پرواز نکنه ...

 

به خدا اگه سنگ هم میدادی به جاش ،

 

 تا الان از غصه ترکیده بود...

 

خدا تو رو به تمام خوبی هات ،

 

تو رو به تموم پاکی هات ،

 

تو رو به تموم مهربونی هات

 

 قسم می دم که یا به این درد دل من برس یا ...

 

خدا خسته شدم.

 

خدا دیگه دلیلی واسه موندن ندارم.

 

 بذار با تموم این ناپاکی هام بمیرم.

 

بذار لااقل از دست این دلتنگی ها راحت شم.

 

 بذار دیگه دنیات ، پارسای دلتنگ نداشته باشه....

 

بذار تا دیگه کسی نباشه که

 

 دلش هر روز و هر لحظه تو تب و تاب باشه....

 

خدا خسته شدم.

 

 درک کن. کمکم کن.

 

 خدا یا باز پایبند زندگی کن منو

 

 یا تموم هستیمو ازم بگیر....

 

همه اش مال خودت.

 

 دلتنگی هاش هم مال خودت.

 

 ذره ذره های دل شکسته ام هم مال خودت.

 

 می تونی به همه نشونش بدی

 

 که دل یه آدم می تونه چقدر و چند بار خرد شه ...

 

خدا داری گوش می دی یا رفتی ؟

 

خدا تو رو به جون مهدی ات نرو.

 

 صبر کن.

 

اندازه ی 21 سال باهات حرف دارم.

 

 اندازه ی تموم این سال ها دلم گرفته.

 

 خدا تو دیگه بهم نگو واسه تو هم مهم نیست ...

 

خدا می دونم خودم ناشکرم.

 

 می دونم پارسای تو نیستم.

 

می دونم که هیچکی نیستم.

 

 تو کمکم کن که یا بشم یا برسم به خودت...

 

 از زمین و زمانت خسته شدم.

 

 از خودمم خسته شدم.

 

 خدا فقط از تو ناامید نیستم.

 

فقط  فقط هم امیدم به خودته.

 

به تو که تموم کارهامو درست کنی.

 

به تو که یه مجوز ابدی و پایدار بهم بدی...

 

خسته شدم.

 

 دیگه هر چی این دنیای مسخرتو تحمل کردم بسمه.

 

...

...

...

...

 

خیلی حرف دارم.

 

 ولی می ترسم که تو هم...

 

 دیگه نخوای به بقیه اش گوش کنی.

 

بذار برم با دلتنگی هام بمیرم.

 

 تو هم یادت باشه

 

 که یه بنده ی ناشکر داشتی

 

 به نام پارسا که اونم دیگه ...

 

عزیز دلم خداحافظ ...

 

قربانت :

 

پارسای ناشکر و خسته و عاصی تو ...


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های ملکوت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي سه شنبه 31 مرداد1385 در ساعت 5:27 قبل از ظهر

 

**برای دیدن عکس در اندازه ی واقعی اینجا رو کلیک کنین**

 

بخوان به نام پرودگارت که تو را آفرید محمد !

 

مبعث ابدی ات مبارک باد ای محمّد امین ...

 

 

با اينكه چندي است مسلماني را از ياد برده ام

 

اما از تو چه پنهان !

 

ديشب قرآن قديمي را از روي طاقچه بارها برداشتم

 

بي بهانه بوسيدم و دوباره سر جايش گذاشتم

 

دلم شور چيزي را نمي زد

 

اما نمي دانم چرا

 

هي پا به پاي تيك تاک ساعت گچي روي ديوار

 

ثانيه ها را با دانه هاي تسبيح رج مي كردم

 

حتي وضو هم گرفتم !

 

رو به قبله كه نه ،

 

 رو به جايي كه يقين دارم

 

 خدا آنجا هم بود ركعتي نماز خواندم

 

يادم نيست ! شايد هم كمي دعا كردم

 

سپيده كه زد

 

 احساس كردم به تمناي شيريني رستگار شدم

 

خنده ام گرفت ، اما باز هم مثل هميشه

 

ساده بودم ، تو نبودي

 

باران بود...

 

اقرا بسم ربک الذی خلق

 

 


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های ملکوت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي چهارشنبه 21 تیر1385 در ساعت 8:9 بعد از ظهر

^^بنام خودت خدا كه آني تواني جهاني كشاني به فاني ...^^

 

اين بار از كجا شروع كنم ؟

 

گريه هامو بازم بايد اينجا سر بدم ؟

 

 اشكامو تقديم تو بكنم زمزمه هاي دلتنگي ام ؟

 

فقط تويي كه مي توني گريه كردن هاي منو ببيني؟؟!!

 

رسول عزيزم!

 

تويي كه نگاه هاي پر از مهرت به دل همه مي نشست ...

 

تويي كه اذيت هات ، واسه ي همه دلنشين بود...

 

تويي كه هيچ چيزت ،

 

هيچ چيزت ،

 

 باعث نشد تا مردم - حتي براي يك بار هم كه شده - از بدي هات بگن ...

 

چي شد كه تو هم رفتي ؟

 

تو هم از اين دنيا و آدماش خسته شده بودي ؟

 

تو هم دلخوشي هات تموم شده بود ؟

 

وشايد تموم اميدت از خدا هم ...

 

مگه نمي دونستي كه مامان و خواهر هات ،

 

 چشم انتظار بازگشتت هستن ؟

 

مگه نگاه هاي نگران عزيزانت رو نديدي كه بر نگشتي ؟؟

 

نكنه كه تو هم  از بوي خاك خسته شده بودي ؟

 

نكنه كه مرغ دل تو هم هوايي شده بود ؟

 

جات اين جا روي زمين خيلي خيلي خاليه ...

 

- واي خدا! چشمام جايي رو نمي بينن... -

 

خيلي دلم مي خواست كه امروز بارون بياد ...

 

ديدي خدا آرزومو چه زود  برآورده كرد؟؟

 

نيستي كه ببيني كه توي اين تابستون گرم ،

 

 چه جوري از چشم هاي هممون داره بارون مياد ...

 

نمي دونم چي بهت بگم ...

 

نمي دونم

 

به خدا نمي دونم!

 

باور كن هنوز باورم نمي شه كه تو هم پر كشيدي...

 

نه اصلاً باورم نميــــــــــــــــــــــــــــــــشه.خدايا باورم نميشه ...

 

رسول عزيزم!

 

همه منتظرن كه امروز بدن نازنينت رو ببينن كه آرومِ آروم خوابيدي...

 

 اما اين بار نه توي لباس هاي زيبات...

 

نه توي خونه ، نه توي بستري از پر قو  ...

 

توي يك چارديواري در بسته ي تاريك با تن پوشي سپيد كه...

 

خدايا!

 

تو را به حق تموم خوبي هاش!

 

تو را به حق دل شكسته ي مامانش!

 

تو را به كمر خميده ي پدرش!

 

قسمت مي دم كه در جوار امن الهي خودت ،

 

بهترين جا رو بهش بدي...

 

خدايا!

 

تموم كارهاي اشتباهش رو به خوبي و رحمت خودت ببخش!

 

خدايا!

 

اگه از زندگي لذتي نبرد...

 

اگه از دنياي نا زيبات (دنياي زشت و پليد و كثيفت ) خيري نديد...

 

بذار اون دنيا دركنار خودت

 

 از وجود و هستي اش لذت بره...

 

آخي يادم كه مياد آخرين باري كه ديدمت ...

 

وقتي كه توي چشمات نكاه كردم و دلم لرزيد كه بيام پيشت ...

 

ترسيدم كه نتونم باهات روبرو بشم...

 

ديگه هيچوقت اون نگاه معصومانه ات رو نمي بينم و نخواهم ديد...

 

فقط امروز بايد بيام بدن بدون روحت رو ببينم...

 

اون نگاه معصومانه ي آخَرت ، هيچوقت از يادم نميره ...

 

خدا لعنت كنه همه ي اون كساني رو كه تو رو ...

 

ديگه نمي تونم حرف بزنم.

 

رسول عزيزم!

 

دلم برات تنگ خواهد موند ...

 

به اميد ديدار در جهاني بهتر از اين دنياي كثيف و ناجوانمرد ...

 

سلام منو به آقا بزرگي و عزيزي برسون...

 

خوش باشي ...

 

:... پارسا ...:

 

اسوده بخوابي رسول عزيزم ...

 

 بعد پر پر شدنت ، اي گل زيبا چه كنم ؟

 

 من به داغ تو جوان مرده به دنيا چه كنم ؟

 

 بهر هر درد دوائيست به جز داغ جوان 

 من به دردي كه بر آن نيست مداوا چه كنم ؟


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های ملکوت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي یکشنبه 18 تیر1385 در ساعت 1:55 بعد از ظهر

**بسم الله النور ...**

در سیاهی چشم نیز می میرد...

نوری باید تا چشم به کار آید...

دلم در چاه تاریک خودبینی ، مرده بود...

تا در پرتو خورشید پروردگار نباشم،

چشم دلم بینا نمی شود ...

 لبيك اللهم لبيك ...

باز هم چشم انتظارم مگذار...

( ۲۶/۱۲/۱۳۸۲)


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های ملکوت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي پنجشنبه 10 فروردین1385 در ساعت 2:33 قبل از ظهر

 

تسليت

 زمزمه هاي دلتنگي:پارسا


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های ملکوت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي یکشنبه 6 فروردین1385 در ساعت 8:38 قبل از ظهر

اهدایی از زمزمه های دلتنگی*پارسا*

 

قبل از خواندن دعا حتماً ادامه اش

را در ادامه مطلب بخونین برای دانلود

 فونت ها و فایل صوتی مربوط به دعا ...

 

دعای عهد 

ازامام صادق عليه السلام منقولست كه هر

 

كه چهل صباح اين عهد را بخواند از ياوران

 

قائم ما باشد و اگر پيش از ظهور آن حضرت

 

بميرد خدا او را از قبر بيرون مي آورد

 

كه در خدمت آن حضرت باشد. و حق تعالي

 

به ازاي هر كلمه هزار حسنه او را كرامت فرمايد

 

وهزار گناه از او محو كند و آن عهد اين است:

 

**بسم الله الرّحمن الرّحيم**

 

اَللّهُمَّ رَبَّ النّوُرِ الْعَظيمِ ، وَ رَبَّ الْكُرْسيّ ِالْرَفيعِ ،


 وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ ، وَ مُنْزِلَ الْتَّوْر'يةِ وَ الْاِنْجيلِ


 وَ الْـزَّبُورِ ، وَ رَبَّ الْظّـِلّ ِوَالْـحَرُورِ ، و مُنْزِلَ الْقُرْانِ


 الْعَظيمِ ، وَ رَبَّ الْمَلآئِكَةِ الْمُقَرَّبينَ ، وَ الْاَنْبيآءِ


 وَ الْمُرْسَلينَ ، اَللّهُمَ اِنّي اَسْئَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ ،


 وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنيرِ ، وَ مُلْكِكَ الْقَديمِ ، يا حَيَُّ


 يا قَيُّومُ ، اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذي اَشْرَقَتْ بِهِ


 السَّماواتُ وَ الْاَرْضُونَ ، وَ بِاسْمِكَ اَّلذي يَصْلَحُ


 بِهِ الْاَوَّلوُنَ وَ الْاَخِرُونَ ، يا حَيًّا قَبْلَ كُلّ ِحَيّ ٍ،


 و يا حَيًّا بَعْدَ كُلّ ِحَيّ ٍ، وَ يا حَيًّا حينَ لا حَيَّ ،


 يا مُحْيِيَ الْمُوْ تي' وَ مُميتَ الْاَحْياءِ ،


 يا حَــُّّي لا ِالهَ اِلّا اَنْتَ ، اَللّهُمَّ بَلّـِغْ


 مَوْلانَا الْاِمامَ الْهادِيَ الْمَهْدِيَّ الْقآئِمَ بِاَمْرِكَ ،


 صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِ وَ عَلي' ابآئِهِ الْطّاهِرينَ ،


 عَنْ جَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ في


 مَشارِقِ الْاَرْضِ وَ مَغارِبِها ، سَهْلِها وَ جَبَلِها ،


 وَ بَرّ ‌ِها وَ بَحْرِها ، وَ عَنّي وَ عَنْ والِدَ‌يَّ مِنَ الصَّلَواتِ ،


 زِنَةَ عَرْشِ اللهِ ، وَ مِدادَ كَلِماتِهِ ، وَ ما اَحْصاهُ


 عِلْمُهُ ، وَ اَحاطَ بِهِ كِتابُهُ ، اَللّهُمَّ اِنّي اُجَدِدُّ لَهُ


 في صَبيحَةِ يَْومي هذا وَ ما عِشْتُ مِنْ اَيّامي ،
 

عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ في عُنُقي ، لا اَحُولُ عَنْها


 وَ لا اَزوُلُ اَبَداً ، اَللّهُمَّ اجْعَلْني مِنْ اَنْصارِهِ


 وَ اَعْوانِهِ ، وَ الذّابّينَ عَنْهُ ، وَ الْمُسارِعينَ اِلَيْهِ


 في قَضآءِ حَوآئِجِهِ ، الْمُمْتَثِلينَ لِاَوامِرِهِ ،


 وَ الْمُحامينَ عَنْهُ ، وَ السّابِقينَ اِلي اِرادَتِهِ ،


وَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ ، اَللّهُمَّ اِنْ حالَ بَيْني


 وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذي جَعَلْتَهُ عَلي عِبادِكَ حَتْماً


 مَقْضيّاً ، فَاخْرِجْني مِنْ قَبْري مُؤْتَزِراً كَفَني ،


 شاهِراً سَيْفي ، مُجَرَّداً قَناتي ،مُلَبّـِياً دَعْوَةَ الْدّاعي


 فِي الْحاضِرِ وَ الْبادي ، اَللّهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَةَ الَّرشيدَةَ ،


 وَ الْغُرَّةَ الْحَميدَةَ ، وَاكْحُلَ ناظِري بَنَظْرَةٍ مِنّي اِلَيْهِ ،


 وَ عَجّـِلْ فَرَجَهُ ، وَ سَهّـِلْ
َخْرَجَهُ ، وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ ،


 وَ اسْلُكْ بي مَحَجَّتَهُ ، وَ اَنْفِذْ اَمْرَهُ ، وَ اشْدُدْ اَزرَهُ ،


 وَ اعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ ، وَ اَحْيِ بِهِ عِبادَكَ ،


 فَاِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ ، ظَهَرَ الْفَسادُ


 فِي الْبَـرّ ِوَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ اَيْدِي النّاسِ ،


فَاَ ظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِيَّكَ وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيّـِكَ ،


 اَلْمُسَمّي' بِاسْمِ رَسُولِكَ ، حَتّي لا يَظْفَرَ بِشَيْءٍ


 مِنَ الْباطِلِ اِلّا مَزَّقَهُ ، وَ يُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُحِقّـِقَهُ ،


 وَ اجْعَلْهُ اللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلوُمِ عِبادِكَ ،


 وَ ناصِراً لِمَنْ لا يَجِدُ لَهُ ناصِراً غَيْرَكَ ، وَ مُجَدّدِاً


 لِما عُطّـِلَ مِنْ اَحْكامِ كِتابِكَ ، وَ مُشَيّـِداً


 لِما وَرَدَ مِنْ اَعْلامِ دينِكَ ، وَ سُنَنِ نَبِيّـِِكَ


 صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ ، وَ اجْعَلْهُ اللّهُمَّ مِمَّنْ


حَصَّنْتَهُ مِنْ بَاْسِ الْمُعْتَدينَ ، اَللّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِيَّكَ


 مُحَمَّداً صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ بِرُؤْيَتِهِ ،


 وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلي دَعْوَتِهِ ، وَ ارْحَمِ اسْتِكانَتَنا


 بَعْدَهُ ،اَللّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ


 الْاُمَّةِ بِحُضُورِهِ ، وَ عَجّـِلْ لَنا ظُهُورِهُ ،


 اِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَر'يهُ قَريباً ،


 بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.


سپس سه مرتبه دست بر ران راست

 خود مي زني و هر مرتبه مي گويي:


 

اَلْعَجَلَ الْعَجَلَ

 يا مَوْلايَ يا صاحِبَ الزَّمانِ.

 

**التماس دعا** 

 

**حتماً ادامه اش رو در ادامه مطلب بخونین**


ادامه مطلب

نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های ملکوت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


.:: زمزمه هاي گذشته ::.

بالاخره قبول شدم خدا .........................
بالاخره قبول شدم خدا .........................
تابستون کوتاهه...
عید سعید فطر بر شما عزیزان مبارک! پارسا
اللهم العن قتل امیر المـومنین
You really Know That ... My life Is Over!! M
یاد باد آن روزگاران یاد باد!
میلاد آقا امام زمان (عج)
عید مبعث مبارک!
عید مبعث مبارک

copyright © 2005-2008 zemzemeh All right reserved
Primary Designed This Template by Mehran Rostami & Final Edition By: Parsa-ye Deltang