تبليغاتX
  و ان یکاد الذین کفرو لیزلقونک بابصارهم لما سمعو الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر للعالمین
ღزمزمه های دلتنگیღ

ღزمزمه های دلتنگیღ

سكوت زندگيم ، پر از زمزمه هاي دلتنگيست...


زمزمه هاي یکشنبه 29 شهریور1388 در ساعت 9:3 قبل از ظهر

یا سریع الرضا

 

مسافران آخرین سپیده ی ضیافت معبود،

 

در مقصد غروب برای رویت هلال ماه،

 

شکوفه های تماشا تا بلندی های زمین برده اند.

 

اما چه حاجتی به رویت هلال ماه،

 

چه حاجتی به جستجو در آسمان ها؟

 

رمضان باید آموخته باشدمان که

 

چگونه به چشم دل ببینیم و به گوش دل بشنویم...

 

آیا نمی بینی بساط سفره افطار

 

همانی نیست که همیشه بود؟

 

این بار به جای چای،

 

فنجان تلخ اندوه است که بر لبان نزدیک میکنی.

 

سهم تو از نان و پنیر و گردو،

 

امشب جز لقمه های تنهایی نیست.

 

بشقاب پر طراوت ریحان بر سینی عمر،

 

عجیب است که این مرتبه

 

نغمه اشتها بر تو نمی نوازد.

 

پیاله سپید فرنی را که قدری بچشی

 

خود خواهی فهمید مربای گل

 

این بار هیچ شیرینی ندارد...

 

چرا کسی امشب در را نمی کوبد،

 

زنگ را نمی فشرد وشریک

 

طعام دلباختگی تو نمی گردد؟

 

برای پهن تر وبزرگتر کردن

 

سفره همیشگی ات،

 

نگاه کن

 

هیچ مهمان ناخوانده ای امشب

 

بهانه به گرد شمع تنهایی تو نمی بخشد ...

 

آیا امروز که برای سحر

 

از خواب بر خواستی

 

ندیدی که چمدان هایت را بسته اند؟

 

تلاوت روزانه قرآن را که ادامه می دادی

 

حس نکردی که چه میل عجیبی برای گریستن،

 

های های گریستن داری؟

 

مگر به کدام سوره مبارک،

 

مگربه کدام آیه کتاب خدا رسیده بودی؟

 

باور کن

 

حاجتی به رویت هلال ماه نبوده و نیست.

 

آسمان به وضوح رنگ وداع به خود گرفته

 

وبانگ جدایی از هر کرانه بلند است.

 

باید برگردی.

 

ضیافت خدا- ماه رمضان - اکنون دیگر

 

به پایان رسیده است.

 

به خانه ات برگرد، نزد اهل و عیالت.

 

از این پس بر تو هرجی نیست که

 

وقت گرسنگی، بخوری وبه گاه تشنگی، بیاشامی.

 

اما در این میان یه چیز به خاطر سپردنی است:

 

رمضان آمد تا بیاموزیم

 

جز گرسنگی دل و تشنگی روح،

 

برای هیچ گرسنگی و تشنگی دیگری

 

اشک نریزیم و مویه نکنیم...

 

حالا چقدر دیگر باید صبر کنیم،

 

نمیدانیم.

 

چقدر دیگر باید انتظار بکشیم،

 

نمیدانیم.

 

بار دیگه آمدن او بعد از گذشت یکسال،

 

حتمی است،اما بودن ما چطور؟چگونه؟!

 

خدایا از تو ممنونیم

 

که طبیعت را بی بهار

 

و دل را بی رمضان نخواستی...

 

الهی شکرت بابت همه چیز ...

 

 التماس دعا از همگی تان : پارسای دلتنگ

 

 * برگرفته از روزنامه ی جام جم سال ۱۳۸۳*

 

 یادش بخیر سال ۱۳۸۳ رو ...


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های عاشقی ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي سه شنبه 17 شهریور1388 در ساعت 9:24 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

یا علی

عزیزانم!

شب ضربت خوردن آقا امام علی علیه السلام رو

 به همه ی شما عزیزان تسلیت می گم ...

 

آقا امام زمان!

 

خودتون می دونین که بعد از آقا امیرالمؤمنین

عدالت هم تا حد زیادی باهاش رخت از دنیا بر بست

 تا دوره به دوران امیر المؤمنین دیگه ای برسه

که از نسل آقا سید الشهدا - امام حسینه -

 و دوباره عدالت رو به دنیا بر می گردونه ...

امیر المؤمنینی که سال هاست

 انتظار آمدنش رو می کشیم ...

 

آقا جان!

 

شهادت آقا امام علی علیه السلام رو

 بهتون تسلیت می گم.

 باشد که وجود اندوهگین و پاکتون 

مرهمی باشه بر وجود زخمی و خسته مان ...

 

آقا جان!

 

امشب توی دعاهای شبانه اتون

من بیچاره و حقیر رو هم دعا کنین.

دعا کنین که سر انجام کار ،

شرمنده ی روی ماهتون نشم.

 

انا انزلناه فی لیله القدر

 

آقا جان!

امشب خودت هم توی شب قدر و دعاهای شبانه ات،

با همه مون زمزمه کن که:

 

*اللّهم عجّل لولیّک الفرج*

 

یکی از عاشقان گنهکارت: پارسای دلتنگت!


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های دلتنگی... ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي دوشنبه 29 تیر1388 در ساعت 3:10 قبل از ظهر

یا سریع الرضا

عیدتان مبارک!

عید هم بر شما و هم بر تمام اشیاء و موجودات و کائنات مبارک باد

التماس دعا

همیشه شا د و خوش باشین: پارسا...


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های عاشقی ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي پنجشنبه 17 مرداد1387 در ساعت 0:1 قبل از ظهر

یا سریع الرضا

یا قمر بنی هاشم!

حودت می دونی که حالم خوب نبود

واسه اینکه توی تولد تو هم شادی کنم

- مثل دیروز -

اما حالا با سری افکنده و رویی شرمنده واسه سه چیز

دوباره رو آوردم به آستان مقدست:

۱- هم شما و هم حضرت زینب (س) از خدا بخواین

که اذن ظهور آقا امام زمان (عج) رو بده ...

۲- و هم اینکه بهت بگم که ...

ولادت پر از خیر و برکت ات مبارک!

۳- و در آخر اینکه اون چیزایی رو که توی دلمه، همه شو برام

برآورده کنی و تو هم بطلبی ما رو واسه زیارت حرم مطهرت ...

یا اباالفضل

سایز عکس خیلی بزرگه ها! اهدایی از زمزمه های دلتنگی

دوستان عزیزم!

میلاد آقا عباس علمدار رو به همه تون تبریک می گم.

پارسای دلتنگ


   یا کاشف الکرب عن وجه الحسین،

 اکشف کربی بحق اخیک الحسین! *پارسا*


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های شریعت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي سه شنبه 15 مرداد1387 در ساعت 3:4 قبل از ظهر

 یا سریع الرضا

 

امام حسین 

سایز عکس بزرگه

 

 امام حسین!

 

 خوشا به حال آنان که اکنون در کنار ضریح ات،

 

 میلاد تو را جشن گرفتهاند  و مثل من،

 

افسوسی برای تمام شدن امروزشان که میلاد توست، ندارند.

 

 چون که فردا عصر نیز بینالحرمین را طی خواهند نمود

 

-همچون پرندگانی سبکبال-

 

 تا به حرم پاک و مطهر علمدار سپاهت،

 

 آقا عباس علمدار برسند و فردا نیز کنار  ضریح آقا،

 

 میلادی دوباره را جشن بگیرند.

 

 

امام حسین!

 

 خودت راه فرجی برایم بساز تا اینجوری

 

حسرت آدم های خوشبختی که اکنون کنار ضریح و بدن مطهرت

 

 اعتکاف کرده اند رو نخورم...

 

امام حسین!

 

 تو را به علمدار دلیر سپاهت–آقا اباالفضل العباس-

 

قسم ات می دم که تا سال پایان نیافته

 

 منو – و همه ی مشتاقان رو- هم بطلبی به دامان پاک کربلایت ...

 

 نذار که آرزوی دیدن تو و عزیزانت رو به خاک سرد....

 

امام زمان 

 

  امام زمان!

 

 جوان هامون در آرزوی دیدن تو و ظهورت پیر شدند و

 

 پیرهامون، تن به خاک های فراموشی سپردن

 

 و تو و جمال زیبات رو ندیدن.

 

 نذار آرزوی دیدن تو و زیارت تموم امام ها به دلمون بمونه.

 

می دونم که تو صدامو می شنوی و نوشته هامو می خونی.

 

پس تو رو به همین روز عزیز که واسه ی همه مون عیده

 

 قسم ات می دم که این آرزو رو واسه ی همه ی آرزو مند ها

 

- و از جمله خودم - برآورده کنی...

 

 

  امام زمان!

 

 همین امروز حاجت دلم رو بده و

 

 بذار تا فردا که میلاد عموی عزیزت حضرت عباسه،

 

 یه چیز بزرگ تر ازت بخوام...

 

 پس امروز رو چشم انتظارم نذار...

 

السلام علیک یا اباعبدالله 

 

اما امام حسین!

 

یه چیزی رو یادم رفت که مخصوص خود خودت بگم:

 

میلاد پاکت مبارک!

 

 

حسین ابن علی

 

(تا حالا فکرش رو کردین؟

 

پدر  : حضرت علی (ع)

 

مادر: حضرت فاطمه زهرا (س)

 

جد :  حضرت محمد (ص)

 

از این نسل بزرگ ،

 

 فکر کردین باید کس دیگه ای پا به دنیا می گذاشت؟؟

 

کسی که بعد از قرن ها هنوز دنیا از شنیدن نامش

 

 لذت می برد و هنوز بعد از هزاران سال،

 

 دل از شنیدن مصائبش به لرزه می افتد...)

 

 

عیدتان مبارک! 

 

دوستان عزیزم!

 

ولادت سرور جوانان اهل بهشت رو به همه تون تبریک می گم.

 

عید همه تان مبارک!

 

ان شاء الله که همیشه ی روزهاتون عید باشه...

 

 

پارسای دلتنگ  

خوش باشین : پارسا

 


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های شریعت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي شنبه 18 خرداد1387 در ساعت 4:51 بعد از ظهر

 یا سریع الرضا

 

یا فاطمه زهرا ( س )

 

از مسجد بر می گشت که خبر آوردند همسرت را دریاب.

 

 سراسیمه که دوید تمام قد افتاد روی زمین.

 

 بلند شد، دوباره دوید.

 

 از مسجد تا خانه راهی نبود.

 

می افتاد ولی دوباره بلند می شد.

 

در خانه باز بود.

 

خودش را رساند بالای سر فاطمه (س).

 

 سر زهرایش را گذاشت روی زانو و گفت : ((زهرا جان ! ))

 

فاطمه ولی هیچ نگفت.

 

 برای بار دوم  گفت : (( دختر پیامبر!)) جوابی اما نشنید.

 

برای سومین بار صدا زد :

 

 ((دختر کسی که به فقرا کمک می کرد!))این بارهم جواب نداد.

 

 دختر کسی که با ملائکه نماز می خواند!

 

این دفعه که جوابی نشنید گفت :

 

 (( فاطمه با من حرف بزن. منم پسر عمویت.))

 

فاطمه آرام چشم هایش را باز کرد و اشک ریخت. علی هم.

 

*************************************

 

 

مدام به بچه ها سفارش می کرد

 

 که صدای گریه شان بلند نشود،

 

 خودش اما زود یادش رفت.

 

موقع غسل دادن زهرا ،

 

 سرش را گذاشت به دیوار و بلند بلند گریه کرد.

 

*************************************

 

 

بدن همسرش را که داخل کفن گذاشت ،

 

و بند های کفن را که خواست گره بزند،

 

بچه را یکی یکی صدا زد :

 

- ام کلثوم ، زینب ، سکینه ، حسن ، حسین ... .

 

 بیایید با مادرتان خداحافظی کنید.

 

حسن و حسین که آمدند

 

 خودشان را انداختند کنار بدن مادر.

 

 او فقط نگاه می کرد.

 

 صدای گریه ی بچه ها که بلند شد

 

 انگار دست های همسرش را هم دید

 

 که از کفن بیرون آمدند،

 

 پسرانش را چسباند به سینه ... .

 

- یا ابا الحسن!

 

 حسن و حسین را از روی سینه ی فاطمه بردار ،

 

 به خدا قسم! ملائکه ی آسمان ها را به گریه انداختند.

 

صدا از آسمان بود.

 

*************************************

 

 

خاک ها را ریخت. قبر را صاف کرد. صاف صاف.

 

مثل آن ، چند قبر دیگر هم ساخت.

 

کسی نباید می فهمید قبر فاطمه کجاست.

 

 هر روز سر یک قبر می رفت و فاتحه می خواند.

 

 دلش را اما سر یکی از از آنها گذاشته بود.

 

 وقتی احساس کرد که ممکن است

 

تعرضی به قبرها صورت گیرد،

 

عبای زردش را پوشید با  ذوالفقارش نشست کنار بقیع.

 

 نماز خواندن بر جنازه ی دختر رسول خاتم

 

 را بهانه کرده بودند.

 

گفت : (( فاطمه اگر می خواست شما

 

بر جنازه اش نماز بخوانید

 

که وصیت نمی کرد شبانه دفنش کنم.))

 

*************************************

 

 

هرچند دیر اما وفات خانم فاطمه ی زهرا سلام الله علیها

 

را به همه تسلیت عرض می کنم...

 

 

در پناه حق : پارسای دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های شریعت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي جمعه 17 اسفند1386 در ساعت 5:20 بعد از ظهر

یا سریع الرضا

تسليت

 

ان شاء الله خدا نصيب همه مون كنه

 كه با هم بريم ...

 

مدينة النبي

 مدينة النبي

 

 التماس دعا : پارساي دلتنگ ر


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های شریعت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي چهارشنبه 8 اسفند1386 در ساعت 11:51 بعد از ظهر

 * يا سريع الرضا *  

  يا ابا عبدالله الحسين

*** با عرض سلام و تسلیت ...***

روزی عارفی از شهری می گذشت. دید که تموم مردم شهر ،

 سیاه پوشیده اند و همه جای شهر سیاه پوش است. 

از بزرگ شهر علت را جویا شد.وی جواب داد :

ما غدیر خم را دست کم گرفتیم اصل آن را انکار کردند ؛

می ترسیم که عاشورای حسین را هم دست کم بگیریم

 و آنرا هم ... انکار کنند.

يا امام حسين ( ع )

راستی: 

 امسال جات خیلی خالی بود سید جواد ...

 در کنار آقا و مولات خوش باشی ...

و از ما هم يادي بكن...

سيد جواد ذاكر

ودر آخر :

السلام علی الحسین(ع)

و علی علی ابن الحسین(ع)

و علی اولاد الحسین(ع)

و علی اصحاب الحسین(ع)

- و علی اخیک یا حسین(ع)... -

يا اباالفضل علمدار

 در پناه حق : پارسای دلتنگ


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های شریعت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي پنجشنبه 1 آذر1386 در ساعت 1:35 قبل از ظهر

 یا سریع الرضا

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

سلام امام عزیزی که یک عمره منو نمی طلبی ...

امامی که شروع تموم کارهام

 با سریع الرضایی است که اسم متبرک تو هم درونشه ...

خیلی ها رو بدون هیچی دعوت می کنی و منو که ...

۲۰ ساله دارم ازت می خوام که منو هم بطلبی تا بیام رو...

اگه به هر کس دیگه ای بگم که منو نمی طلبی

می گن حتماْ لیاقت نداشتی ...

شایدم واقعاْ نداشتم ...

نمی دونم.

من این چیزا دیگه توی سرم فرو نمی ره عزیز دلم.

من می خوام بیام به حرم پاک و مطهرت.

 بی هیچ تبصره و مادّه ای.

می طلبی ؟؟

قرار شده که به همین زودی ها بیام و پامو و

 تموم وجود سرشار از گناهم رو

 برسونم به حرم و صحن مطهرت.

این بار دیگه این امید رو از من نگیر ...

امام رضای (ع) عزیزم :

 تا دیر نشده بذار از ته دلم باز فریاد بزنم که :

میلاد پاکت مبارک!

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

منتظرتم : پارسای دلتنگ از دوری ات ...


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های شریعت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي چهارشنبه 11 مهر1386 در ساعت 6:51 قبل از ظهر

 يا سريع الرضا

 

سلام بر وجود نازنینت مولا علی ( ع )

 

امام علي (ع) 2 وصيت داره : يکي آنکه در

 

بستر شهادت به اطرافيان گفت و ديگري

 

متني که بعد از بازگشت از جنگ صفين

 

براي امام حسن (ع) نوشت. اين متن ،

 

نامة 31 نهج البلاغه است که توسط خانم

 

نفيسه مرشد زاده به فارسي

 

برگردانده شده است و از داخل

 

همشهري جوان (شماره 136) اينجا نوشته ام.

 

 

 با عرض احترام : پارسا

 

 اين سفارش هاي پدري است که مي رود

 

 

پدري که مي داند لحظه ها مي گذرند

 

 

مي داند زندگي اش رو به پايان است

 

 

پدري تسليم نظام روزگار

 

 

از دنيا بيزار

 

 

ساکن خانه هاي گذشتگان ، که مي داند نوبت

 

 

اوست خانه ها را بگذارد و برود.

 

 

اين سفارش هاي پدري است به فرزندش

 

 

و فرزندان آرزوهاي درازي دارند که به آنها

 

 

نمي رسند

 

 

در راهي مي روند که به نابودي مي رسد

 

 

فرزندان انسان، نشانه گاه تير درد ها

 

 

اسيران روزگار ؛ تيررس رنج ها ؛ بندگان دنيا

 

 

معامله گران هيچ و پوچ

 

 

و برنده هاي رقابت فنا و زوال اند.

 

 

فرزندان انسان ، در بند مرگ،

 

 

ناگزير از رنج ، همدم اندوه ، آماج بلا

 

 

شکست خوردة شهوت و جانشينان مردگان اند.

 

 

فرزندم!

 

 

اين روزها که مي بينم دنيا پشت کرده

 

 

و آخرت نزديک مي آيد

 

 

از فکر و ذکر ديگران رها شده ام

 

 

به بيرون از خود، اعتنايي ندارم

 

 

نگاهم از مردم به درونم برگشته، به خود مي انديشم

 

 

نزديک شدن مرگ از فکرها

 

 

 و خواهش ها هم مرا منصرف کرده

 

 

و حقيقت وجودم را عريان پيش چشم ام نهاده

 

 

مرا مشغول اموري جدي کرده که شوخي بر نمي دارند

 

 

به حقايقي کشانده که عين واقعيت اند.

 

 

فرزندم!

 

 

اين روزها از فکر ديگران بيرون آمده ام

 

 

ولي به تو فکر مي کنم

 

 

چون تو پاره ي تن مني

 

 

نه ، بالاتر از اين ، تو ، خود مني!

 

 

رنجي به تو برسد، به من رسيده

 

 

مرگ اگر سراغت بيايد ، سراغ من آمده

 

 

حال و احوال تو، حال و احوال من است

 

 

به همين خاطر اين نامه را مي نويسم

 

 

مي نويسم تاپشت و پناه تو باشد؛ چه من زنده

 

 

 بمانم، چه نمانم.

 

 

پسرم سفارش ات مي کنم از خدا پروا کن

 

 

پيوسته به فرمان او باش

 

 

و با پياپي به خاطر آوردنش، دلت را آباد کن.

 

 

به ريسمان او بياويز

 

 

کدام رشته محکم تر از رشته بين تو و خداست؟

 

 

- اگر آن را بگيري -

 

 

دلت را زنده نگهدار؛ با يادآوري

 

 

هوايش را بميران؛ با پارسايي

 

 

توانايش کن؛ با باور

 

 

روشنايي ده؛ با انديشه

 

 

حقيرش کن؛ با فکر مرگ

 

 

وادارش کن اقرار کند دنيا رفتني است

 

 

وادارش کن با چشم باز، ناگواري هاي دنيا را ببيند

 

 

وادارش کن واهمه کند از هيبت روزگار،

 

 

از تغيير حال و احوال،

 

 

از روزها و شب هاي تلخي که شايد

 

 

در راه باشند.

 

 

داستان رفتگان را برايش بگو

 

 

بگو بر سر آنها که پيش از او بودند، چه آمده

 

 

ديار و يادگار رفتگان را نشان او بده

 

 

بگو: « ببين چه ها کردند، از کجا کوچ کردند، بعد

 

 

کجا فرود آمدند و ماندني شدند.

 

 

از کنار رفيقان، به ديار ناآشنايي رفتند و

 

 

همين امروز و فرداست که تو هم از آنها دور شوي.»

 

فرزندم!

 

 

آخرِ راه را آباد کن

 

 

آن دنيا را با اين دنيا عوض نکن

 

 

درباره آنچه نمي داني، گفت و گو نکن

 

 

آنجا که لازم نيست حرف بزني، نزن

 

 

اگر مي ترسي در راهي گم شوي،

 

 

همان اول پا پس بکش

 

 

چون در آستانه سرگرداني، باز ايستادن و تأمل،

 

 

بهتر است از اينکه بگذاري حوادث هولناک، تو را

 

 

بر پشت خود بنشانند و هرجا ببرند.

 

 

به خوبي ها بخوان و اهل خوبي باش

 

 

با دست و زبان، بدي را بران

 

 

تمام سعي ات را بکن از اهل بدي دور بماني

 

 

آن طور که شايد و بايد، در راه خدا جهاد کن

 

 

نگذار ملامت هيچ ملامت گري تو را باز دارد

 

 

در جست و جوي حقيقت، هر جا که هست،

 

 

در اعماق سختي ها، در انبوه حوادث، غوطه ور شو

 

 

و پي فهم حقيقت دين باش

 

 

خودت را عادت بده به صبوري، به تحمل ناگواري ها

 

 

چه اخلاق خوبي است اين صبوري*

 

 

[* 25 سال خار در چشم و استخوان در گلو ...

 

 

 واقعاً صبوري مي خواد قربونت برم ... پارسا]

 

 

در همه احوال، وجودت را به خدايت بسپار

 

 

پيش او باشي، پناهت امن است، نگهبان ات قوي

 

 

هر چه مي خواهي، تنها از او بخواه

 

 

که دادن و ندادن دست اوست.

 

 

مدام از او تقدير هاي خوب بخواه

 

 

فرزند! به اين سفارش ها دقت کن،

 

 

 به اين نامه پشت نکن.

 

 

فرزندم!

 

 

سن و سال من بالا رفته

 

 

گفتم پيش از اينکه اجلم شتابان از راه رسد

 

 

اين سفارش ها را بنويسم

 

 

نکند ديگر نتوانم آنچه در درون دارم را به تو برسانم

 

 

فرزندم!

 

 

من به اندازه همه پيشينيان عمر نکرده ام

 

 

اما به آنچه کردند، دقّــت کردم

 

 

به حکايت هايي که از روز و روزگارشان مانده، فکر کردم

 

 

در نشانه ها و يادگارهايشان گشتم

 

 

شدم مثل يکي از آنها

 

 

حتّي بالاتر

 

 

گويي با همه آنها، از اوّلين تا آخرين نفر،

 

 

زندگي کرده ام.

 

 

زلالي و تيرگي، سود و زيان امور را فهميدم

 

 

بعد از هر چيزي، براي تو زلال و زيبايش را

 

 

انتخاب کردم. مبهم وشبهه ناک آنرا کنار زدم.

 

 

مثل هر پدر دلسوزي، نگران تو بودم

 

 

ترسيدم مکتب ها و شبهاتي که براي مردم

 

 

به خاطر هواهاي نفساني و انديشه هاي باطلشان

 

 

پيش آمده ، حقيقت را از چشم تو هم،

 

 

مثل همان مردم بپوشاند.

 

 

پس بر خلاف ميل قلبي ام، تو را از انديشه هاي

 

 

ديگران هم آگاه مي کنم

 

 

چون به "يقين رسيدنت" را، بيش از اين دوست

 

 

دارم که تسليم امري شوي که در آن از مهلکه ها

 

 

و شبهه ها در امان نيستي.

 

 

به اين اميدم که در مسير اين تجربه ها، خدا،

 

 

تو را به رشد برساند

 

 

و تا مسير معتدل و راست، راه ببرد.

 

 

التماس دعا : پارسای دلتنگ

 

** راستی نوشته بود:

 

 ترجمه ی عنوان « نهج البلاغه » به انگليسی می شود :

 

 

*Peak Of Eloquence*


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های شریعت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


زمزمه هاي جمعه 5 مرداد1386 در ساعت 5:51 قبل از ظهر

یا سریع الرضا**

 

یا مولا علی

 

*روزیکه علی ، به کعبه آمد بوجود

 

                        مخصوص علی ، خدا در از کعبه گشود

 

   دربسته بداد ، خانه ی خود به علی

 

                         حقّا که علی است ، خانه زاد معبود*

 

 

1)

از درد به خودش می پیچید. دست به دیوار گرفته بود و

 

 راه می رفت. وارد مسجدالحرام شد. رسید کنار کعبه.

 

 پرده ی کعبه را گرفت. زیر لب  زمزمه می کرد.

 

 دعایش که تمام شد کعبه لرزید و دیوارش شکافته شد.

 

 فاطمه وارد کعبه شد و دو طرف دیوار چسبید به هم.

 

 مثل اولش!

 

 

2)

زن ها توی خانه برای شوهرهایشان می گفتند و

 

 مرد ها توی بازار برای هم.

 

سه روز بود که فاطمه بنت اسد ، همسر ابوطالب ،

 

 از یک شکاف رفته بود توی خانه ی کعبه و

 

 بیرون نیامده بود. آن هم کی ؟ موقع درد زایمان.

 

آب ، غذا ، کمک برای زایمان.

 

 چه کار می کرد فاطمه تنها ؟؟

 

 

3)

گفتند : « در این مدت غذایت چه بود ؟ »

 

گفت : « میوه ها و غذاهای بهشتی! »

 

گفتند : « نامش را چه می گذاری ؟ »

 

گفت : « از کعبه که می آمدم بیرون ،

 

 صدایی گفت : فاطمه! نام پسرت را علی بگذار.

 

 چون او بر همه ی اهل آسمان و زمین برتری دارد؛

 

 اسم او را از نام خودم گرفته ام. »

 

 

* ما شیر و می و عشق تو ، با هم خوردیم

                             با عشق تو از طفولیت ، خو کردیم

 

نی نی غلطم ، چه جای اینست که ما ؟

 

                                  با عشق تو در ازل ، بهم پروردیم *

 

 

13 رجب : روز میلادِ پاکِ دوّمین بهانه ی خلقت بر همه مبارک!

 

 

یه شیعه ی خیلی کوچیک و خیلی گناهکارت : پارسا

 

 

( خدایا این بار دیگه نمیشه دلتنگ بود. یه ۱۳ رجب که بیشتر نداریم که ... )

 

 

این اهدایی از زمزمه های دلتنگی:

 

 امام علی


نویسنده : [ پارسا ] موضوع : [ زمزمه های شریعت ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


.:: زمزمه هاي گذشته ::.

بالاخره قبول شدم خدا .........................
بالاخره قبول شدم خدا .........................
تابستون کوتاهه...
عید سعید فطر بر شما عزیزان مبارک! پارسا
اللهم العن قتل امیر المـومنین
You really Know That ... My life Is Over!! M
یاد باد آن روزگاران یاد باد!
میلاد آقا امام زمان (عج)
عید مبعث مبارک!
عید مبعث مبارک

copyright © 2005-2008 zemzemeh All right reserved
Primary Designed This Template by Mehran Rostami & Final Edition By: Parsa-ye Deltang