
آدم برفي ام /
سرد و ساکت و تنها /
قلبي از يخ دارم /
و در رگ هاي منجمدم /
خون سپيد تمنا جاري است /
و با کوچکترين گرمايي .... /
مي ميرم !!!
(( پارسا ))

ღزمزمه های دلتنگیღ
سكوت زندگيم ، پر از زمزمه هاي دلتنگيست...
زمزمه هاي سه شنبه 7 آبان1387 در ساعت 2:11 بعد از ظهر
یا سریع الرضا
< بعد از دو ماه ... >
شاید بپرسید کیستم...
در جواب شاید بگویم
زخمی رفاقت،
در به در شهر دل،
مست و خراباتی میخانه ی عشق
و هزار تعبیر که با جادوی قلم می توان نوشت
" اما "
با بغضی نهان در گلو و با لحنی لبریز از غم
به شما خواهم گفت...
" محکوم به زندگی! "
جناب سروان پارسا![]()
یا علی!
نویسنده : [
پارسا ]
موضوع : [
زمزمه های دلتنگی... ]
[
]
[ لینک ثابت مطلب ] [
5 ]
|
.:: زمزمه هاي گذشته ::. |
copyright © 2005-2008 zemzemeh All right reserved
Primary Designed This Template by
Mehran Rostami &
Final Edition By: Parsa-ye Deltang