
آدم برفي ام /
سرد و ساکت و تنها /
قلبي از يخ دارم /
و در رگ هاي منجمدم /
خون سپيد تمنا جاري است /
و با کوچکترين گرمايي .... /
مي ميرم !!!
(( پارسا ))

ღزمزمه های دلتنگیღ
سكوت زندگيم ، پر از زمزمه هاي دلتنگيست...
زمزمه هاي شنبه 8 فروردین1388 در ساعت 0:42 قبل از ظهر
یا سریع الرضا
**تقديم به تموم نامردای دنيا!**
در مسلخی گرفتار شده ام
که گرفتاری در آن تلخ تر از مرگ
و رهایی ار آن شیرین تر از زندگی است!!
روزگاری که جلاد و قاضی هم خانه اند*
و بالاترین فریادت سکوت است
هیچ چیز چاره ی زنده ماندنت را نمی کند جز...
تسلیم!
اما ...
اما ...
تسلیم نشو
که در "منی"
خداوند منتظر توست...
پس بشتاب به سوی مسلخ.
بشتاب تا پلیدی گناه هم دستی شان،
طوافی شود بر "جمرات" شان !
پارسای دلتنگ
* پ.ن: اینجا از کلمه ی "هم کیسه" هم می شه استفاده کرد!
عزیزانی که دوست دارین یه کوچولو از علتهای دلتنگیمو بدونین
امیدوارم که از پست بالا درک کنین همه چیزو...
یا حق!
نویسنده : [
پارسا ]
موضوع : [
زمزمه های دلتنگی... ]
[
]
[ لینک ثابت مطلب ] [
5 ]
|
.:: زمزمه هاي گذشته ::. |
copyright © 2005-2008 zemzemeh All right reserved
Primary Designed This Template by
Mehran Rostami &
Final Edition By: Parsa-ye Deltang